را به او داد ، آنگاه صفيه دختر حُيَىّ را آورد .
[ 2 ] ابوبكر را با سورهى توبه فرستاد ، و على را به دنبالش فرستاد كه آن را از او گرفت . فرمود : آن را نمىبرد جز شخصى از خانوادهام كه او از من است و من از او هستم .
[ 3 ] رسولخدا صلى الله عليه و آله حسن و حسين و على و فاطمه را طلبيد و پيراهنى بر روى آنان كشيد و فرمود : بار الاها ، اينان خانوادهام و نزديكانم هستند ، پس ناپاكى را از آنان دور كن و كاملًا پاكيزهشان گردان .
[ 4 ] او پس از خديجه ، نخستين كسى بود كه همزمان با او اسلام آورد .
[ 5 ] جامهء پيامبر را [ در ليلة المبيت ] پوشيد ، در حالى كه مشركان مىپنداشتند كه او پيامبر خدا است . ابوبكر آمد ، على گفت : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به سوى چاه ميمون رفت .
ابوبكر در پى پيامبر رفت و با او وارد غار شد ، مشركان تا صبح همواره او را سنگباران كردند .
[ 6 ] در جنگ تبوك با مردم خارج شد . على گفت : با شما خارج شوم ؟ فرمود : نه .
على گريست ، فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه تو پيامبر نيستى ؟ سپس فرمود : تو جانشين من هستى - يعنى بعد از من بر هر مؤمنى .
[ 7 ] و درهاى مسجد را بست - تا آخر حديث . » « 1 » گويم :
اين حديث ، متن صريحى است كه عقيدهء اماميه را مىرساند كه حديث منزلت ، استخلاف جزئى نيست ، بلكه بر خلافت و ولايت عامه بر هر مؤمنى پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دلالت دارد . پس خرافات ناصبىها و ترديدكنندگان بر باد مىرود و در بازار اعتبار ، برايش ارزشى باقى نمىماند .
هامش
( 1 ) . الخصائص : 47 رقم 24 .