ابوالفداء و تاريخش
ابوالفداء را با مدح و ثناى بسيار در كتابهايشان آوردهاند مانند :
طبقات الشافعيه ، سبكى 6 : 84 ؛ تتمة المختصر ، ابنالوردى 2 : 297 ؛ النجوم الزاهرة 9 : 292 ؛ فوات الوفيات ، ابنشاكر 1 : 16 ؛ البداية و النهاية ، ابنكثير 14 : 158 ؛ الدرر الكامنة ، ابنحجر عسقلانى 1 : 371 .
و كتابش ( المختصر فى اخبار البشر ) كه از تاريخهاى معروف است . مؤلّفش آورده است كه :
« وسيلهاى است براى يادآورى كه مرا از مراجعه به كتابهاى مفصل بىنياز مىكند . »
و در كشف الظنون آمده است :
« در آن مطالبى از تاريخهاى قديم و اسلامى آورده است تا يادآورى باشد و از مراجعه به كتابهاى مفصل بىنياز كند . »
ابن الوردى در كتابش ( التتمة ) گويد : « از كتابهايى است كه مانند ندارد و نمىتوان ناديدهاش گرفت . آن را از تاريخهايى كه جز براى پادشاهان گردآورى نمىشود ، برگزيده است ، و در آن گنجهايى نهاده است ، و آيا فرشتهاى كه مورد تأييد باشد ، از يافتن گنجها ناتوان مىشود ؟ . . . »
3 - 19 . روايتابنشحنة
قاضى محبّالدين ابوالوليد حلبى معروف به « ابنشحنة » گويد :
« در سال 60 معاويه درگذشت ، در حالى كه عمرش 75 سال بود ، و شكيبايىاش بر ستمش غلبه مىكرد ، داراى هيبتى بود و سياست مملكتدارى را خوب مىدانست !
اروى دختر حارثبنعبدالمطلب بر او وارد شد . به او گفت : خوش آمدى اى خاله ، حالت چطور است ؟
گفت : خوبم اى پسر خواهرم ، به تحقيق كه نعمت را كفران كردى و در مصاحبت به پسرعمويت بد كردى ، و به غير نامت ، خود را ناميدى و غير حقّت را گرفتى ، و در اين
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 578
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٧٨