او فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من همچون نسبت هارون به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ، اين را بيشتر دوست مىداشتم از آنچه خورشيد بر آن مىتابد .
سوگند به خداوند تا زندهام به خانهات وارد نمىشوم . اين بگفت و به پا خاست .
اين را در روايات ديگرى يافتهام . در كتاب علىبن محمّدبن سليمان نوفلى در اخبار از ابنعائشه و ديگران ديدم :
وقتى سعد اين سخنان را به معاويه گفت ، خواست كه برخيزد ، معاويه برايش ضرطه داد و به او گفت : بنشين تا پاسخ آنچه گفتى ، بشنوى . الآن كسى را پستتر از تو هرگز نزد خود نداشتم ، پس چرا او را يارى نكردى ؟ و چرا از بيعت با او بازنشستى ؟
اگر من از پيامبر صلى الله عليه و آله مىشنيدم ، مانند آنچه تو دربارهاش شنيدى ، تا زنده بودم خدمتگزار على مىبودم .
سعد گفت : به خداوند سوگند من به جايگاه تو سزاوارترم .
معاويه گفت : بنوعذره از تو دورى مىجويند . و سعد - بنابر آنچه گفته مىشود مردى از بنوعذره بود . » « 1 »
هامش
( 1 ) . مروج الذهب 3 : 14 .