در آن بودهاند مانند ابوسعد عبدالملكبن ابىعثمان بنمحمّدبن ابراهيم خرگوشىِ زاهدِ واعظ ، يكى از بلند آوازهها در كارهاى خير و نيك ، عالمى زاهد و فاضل بود ، به عراق و حجاز و سرزمين مصر سفر كرد و علما و استادانى را درك كرد و كتابهاى مفيدى نگاشت .
از او روايت كردهاند : محمّدبنحسنبنمحمّد خلّال ، حاكم ابوعبد اللَّه حافظ ، ابوالقاسم ازهرى ، عبدالعزيزبنعلى ازجى ، ابوالقاسم تنوخى ، و گروهى ديگر ، آخرينشان ابوبكر احمدبنعلىبنخلف شيرازى مىباشد .
در نوجوانى فقيه شد ، و زهد پيشه كرد و با زاهدان مجرد همنشينى كرد تا آنجا كه خداوند ، او را جانشينى براى گروهى از بندگان كوشا ، و زاهدان پيروزمند قرار داد .
وى بر مبناى شافعى نزد ابوالحسن ماسرخسى فقيه شد ، پس از سال سيصد و هفتاد در عراق شهرت يافت ، سپس به حجاز رفت و مجاور مكّه حرم امن خداوند شد ، و بندگان صالح با او مصاحب شدند ، و حديث را از اهل و آگاهانش شنيد ، پس به نيشابور بازگشت و ملازم خانهاش شد و جان و مال را در راه غريبههاى ناشناخته و تهىدستانِ از ياد رفته بخشيد . وفاتش در سال 406 در نيشابور بود ، و چند بار قبرش را زيارت كردم . » « 1 » ذهبى گويد : « واعظ پيشوا معروف به خرگوشى . حاكم گفت : كسى را جامعتر از او در دانش و زهد و فروتنى و ارشاد به سوى خداوند نديدم ، خداوند توفيقاتش را بيافزايد و ما را به عمرش سعادتمند كند . » « 2 » ابناثير گويد : « مردى نيكوكار و خيّر بود ، اگر بر محمودبنسبكتكين وارد مىشد ، به پا مىخاست و او را در بر مىگرفت . محمود مالى را بر مردم نيشابور قسطبندى كرده و از آنان مىگرفت . خرگوشى به او گفت : شنيدهام كه از مردم گدايى مىكنى و از اين بابت سينهام تنگ شد ! گفت : چگونه ؟ گفت : شنيدهام كه اموال ضعفا را مىگيرى و اين گدايى است .
هامش
( 1 ) . الأنساب - الخركوشى 5 : 93 - 94 .
( 2 ) . العبر - حوادث 407 به طور خلاصه 2 : 214 .