تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
2 - 1 . وى در عبارت پيشين گويد : « از اين حديث براى استحقاق امامت او استفاده مىشود . » اين سخن صريح ، دلالت اين حديث بر امامت اميرالمؤمنين عليه السلام را مىرساند . پس آن‌چه اين‌جا آورده ، نسبتى است كه داده و سخن قبلى او نيز آن را باطل مىكند . 3 - 1 . او ، تضعيف در دلالت حديث بر امامت و خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام را به ناصبىها نسبت داده و پنداشته اهل سنّت به اين تضعيف ناصبىها پاسخ‌هاى قاطع مىدهند . اين سخن صراحت دارد كه ترديد در دلالت حديث بر امامت ، مورد رضايت اهل سنّت نيست ، و فقط از ناصبىهاست . و ليكن در اين مقام دليل بر درستى اين ترديد ناصبىها اقامه مىكند . و اين از عجيب‌ترين شگفتىهاست ! ! اين چند وجه از پاسخ به گفته‌ى دهلوى در اين مقام است ، البتّه با تكيه بر گفته‌هاى پيشين او در پاسخ به اين حديث . نتيجه اين كه : اگر دهلوى از اهل سنّت بود ، به گفته‌ى آنان در دلالت حديث بر امامت اعتراف مىكرد تا پاسخى محكم به نواصب داده باشد . حال كه بر نفى دلالت آن پافشارى و اصرار مىكند ، پس وى از شمار اهل سنّت خارج مىشود و در زمرهء ناصبىها بلكه از سردمداران آنان به شمار مىآيد .

2 - اعتراف بعدى او به دلالت اين حديث بر امامت

دهلوى بر خلاف ناصبىها در چند جا از بحثش پيرامون حديث منزلت ، به دلالت اين حديث بر امامت اعتراف كرده و آن را به اهل سنّت نسبت داده است . او در باب يازدهم از كتابش ، در ضمن بيان پندارها ، اعتراف كرده و گويد : « نوع نهم : قوّه را به جاى فعل گرفتن ، مانند اين كه گويند : امير در حيات پيامبر ، امام بود ، بر پايه‌ى حديث نبوى كه فرمود : تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى . اگر بعد از او امام نبود ، لازم بود كه بر كنار شود ، در حالى كه بر كنارى امام جايز نيست . به هر حال امير در زمان حضور پيامبر ، بالقوه امام بود نه بالفعل . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) . التحفة الاثنا عشرية : 350 .