تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
رازى آن را از روى فرض و تقدير آورده است ، ليكن آن گروه كه اين ادّعا را از او گرفتند ، آن را به طور قطعى گرفتند و به مشكل برخوردند . اين متن گفته‌ى فخر رازى است : « اگر پذيرفتيم كه آن نفرت دهنده و گريزاننده است ، و ليكن چه وقت ؟ اگر در پىِ آن مرتبه‌اى ديگر برتر از آن حاصل شود ، يا اگر حاصل نشود ؟ بيانش اين است : اگر هارون عليه السلام بعد از موسى عليه السلام زنده مىماند ، و فرض كنيم كه خداوند متعال او را فرمان مىداد كه اجراى احكام را بر اساس اصالت نه بر اساس نيابت از موسى عليه السلام - برعهده گيرد ، اين از نيابت موسى برتر بود . و بر اين تقدير ، لازمهء زوال جانشينى او از موسى ، حصول امرى نفرت‌انگيز نيست . » گويم : اين امر تحقّق نيافت ، و آن تقدير عملى نشد . پس لازمه‌ى زوال خلافتش از موسى ، حصول امرى نفرت‌انگيز است . و اگر اين لازمه جايز نيست ، پس ملزوم كه از دست رفتن خلافت است تحقّق نمىيابد . از آن گذشته ، اگر همه‌ى اشكال‌ها با تقديرهاى انجام نشده كه روا نيست زدوده شود ، اصلًا در هيچ مسأله‌اى اشكالى باقى نمىماند ، و باب بحث و تحقيق در بسيارى از دانش‌ها بسته مىشود . از اين رو هنگامى كه آيندگان پس از رازى ، سقوط اين روش را براى رفع اشكال ديدند ، گروهى از آنان به ادّعاى « دستيابى هارون به نبوّت استقلالى به طور قطع پس از درگذشت موسى » روى آوردند كه سقوط اين ادعّا را هم دانستيد . گروهى ديگر به ادّعاى « دستيابى هارون به نبوّت استقلالى حضرت هارون عليه السلام در زمان حيات حضرت موسى عليه السلام » روى آوردند . از جمله آنان ، اصفهانى و هروى است . محمودبن عبدالرّحمان اصفهانى در شرح التجريد ، پس از ردّ خلافت حضرت هارون عليه السلام بر قوم حضرت موسى عليه السلام گويد : « فرض مىكنيم كه در دوران حياتش او را جانشين خود كرد ، ولى استخلاف او را پس از مرگش نمىپذيريم ، چون در عبارت