4 خلاصهى سخن در اين مقام
خلاصهى مطالبى كه آورديم ، از اين قرار است :
1 - بركنارى از جانشينى ، كاستى و عيب و دوركننده است .
2 - جايز نيست براى پيامبر ، عاملى نفرتانگيز حاصل شود ، براساس آنچه تقرير شد كه پيامبر بايستى از تمامى عوامل نفرتانگيز به دور باشد .
3 - تمامى آنچه را كه براى رفع اشكال حصول عوامل نفرتانگيز از حضرت هارون عليه السلام آوردهاند به علّت ادّعايشان دربارهى بركنارى ايشان از جانشينى حضرت موسى عليه السلام - بر طرف كنندهى اين اشكال نيست .
محتواى مثال زدن به روش پادشاهان را هم دانستيد .
در مورد اينكه نبوّتِ استقلالىِ حاصل براى حضرت هارون عليه السلام ، كاستى و عيب حاصل از عزل او را بر طرف مىكند ، آشفتگى بيان آنان را ديديد . گاهى بر كنارى را همزمان با رجوع از طور و دستيابى به نبوّت بعد از حضرت موسى عليه السلام دانستند .
و گاهى : بركنارى را پس از رحلت حضرت موسى عليه السلام قرار دادند ، نه هنگام بازگشت ايشان از طور .
سوم : بركنارى و نيز حصول به نبوّت را در دوران حيات حضرت موسى عليه السلام قرار دادند .
چهارم : تنها مشاركت در نبوّت را بر طرف كنندهى كاستىِ حاصل از بركنارى قرار دادند .
به طور كلى آنگونه كه ديديد تمام آنها به دور از درستى و همهى آنها نزد خردمندان در نهايت شگفتانگيزى است .
بدين ترتيب تنها يك وجه باقى مىماند كه پس از اين مىآوريم .
4 - دهلوى گويد : بلكه همانند اين است كه نايب يك وزير - پس از درگذشت آن وزير از كار بر كنار شود و وزير مستقلى قرار داده شود .
گويم :
اين سخن كاملًا بيهوده است .