در دوران زندگانى يا پس از مرگ باشد . پس دستاويزهاى آنها براى زدودنِ كاستىِ بركنارى سودمند نيست . خلاصه اينكه :
بركنارى كاستى است ، كه هيچ خردمندى در آن ترديد نمىكند . ابنقيّم گويد :
« برخى از مدحها ، خود ذمّ و موجب پوشانده شدن جايگاه فرد ممدوح ميان مردم است ، او چيزى را مىستايد كه در او نيست ، و مردم از او چيزى را مطالبه مىكنند كه به آن مدح شده است و گمان مىبرند كه آن را دارد ، امّا آن را نمىيابد . و بدين سان آن مدح به ذمّ برمىگردد ، كه اگر چنين مدحى نمىشد ، اين مفسده برايش پيش نمىآمد .
اين شبيه حالت كسى است كه به ولايت والايى منصوب شده و سپس از آن بر كنار شود .
مرتبهء چنين كسى ، از درجهء پيش از آن ولايت پايين خواهد آمد ، و مقامش در دلهاى مردم نيز ، از آنچه پيشتر بود كاسته مىشود . » « 1 » 3 - 3 . دربارهى لزوم حصول نبوّت استقلالى براى حضرت هارون عليه السلام دليلى قطعى نياوردهاند ، نه از نقل و نه از عقل ، و تنها ادّعايى در مقام بحث و مناظره است و اشكال را بر طرف نمىكند .
4 - 3 . ثابت شده است كه حضرت هارون عليه السلام در زمان حيات حضرت موسى عليه السلام فرمانبردار ايشان بود ، هرچند كه با ايشان در رسالت مشاركت داشت . پس اگر بعد از رحلت او باقى مىماند ، پيرو او بود با صفت نبوّت . فرمانبردارىاش نسبت به حضرت موسى عليه السلام در دوران حياتش ، قابل نفى و انكار نيست . سيوطى در داستان سامرى از ابناسحاق ، و ابنجرير ، و ابنابىحاتم ، از ابنعبّاس چنين روايت مىكند : « پس هارون را در ميان مسلمانانى كه با او بودند و گرفتار فتنه نشده بودند ، برپا داشت . همچنين كسانى كه گوساله را مىپرستيدند ، بر پرستش گوساله بر پا داشت . هارون از اين ترسيد كه اگر با مسلمانان كه همراهش بودند حركت كند ، موسى به او بگويد كه ميان
هامش
( 1 ) . زادالمعاد فى هدى خبر العباد : 2 / 6 .