تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
از مرگ حضرت موسى عدول كرده است و مدّعى شده كه اين نبوّت در دوران حياتش براى او حاصل شده است و بدين‌گونه مىكوشد اشكال لزوم نقص از بركنارى را بر طرف كند . ليكن ديگر پيشوايان اهل سنّت به اين ادّعا پناه آورده‌اند كه بر كنارى هارون پس از درگذشت موسى است و گفته‌اند كه دستيابى او به نبوّت استقلالى ، اهانت بركنارى را دفع مىكند . در كتاب شرح المواقف گويد : « پاسخ : منع صحّت حديث ، همان‌گونه كه آمدى منعش كرده است ، و نزد محدّثان صحيح است ، هرچند كه از حديث‌هاى آحادى است . اينك به فرض صحّتش گوييم : عموميتى در منزلت‌ها ندارد ، بلكه مراد ، استخلاف او است بر قومش كه گفت : « اخلفني في قومي » تا جانشين او بر مدينه باشد . يعنى : مراد از حديث اين است كه على خليفه‌ى پيامبر بر مدينه در جنگ تبوك است ، همان‌گونه كه هارون خليفه‌ى موسى بود در زمان غيبتش ، و اين به معناى تداوم آن خلافت پس از وفات موسى نيست ، چون عبارت « اخلفني » عموميتى ندارد به گونه‌اى كه اقتضاى خلافت در هر زمان را داشته باشد ، بلكه آنچه به نظر مىرسد جانشينى موسى است در مدّت غيبتش . آن‌گاه دوام نداشتن آن پس از وفاتش - كه نتيجهء قصور دلالت لفظ بر جانشينى در آن وقت است - بركنارى نخواهد بود ، همان‌گونه كه اگر به جانشينى در بعضى تصرّف‌هاى خاصّ تصريح مىكرد . اين بركنارى او وقتى به درجه‌ى بالاترى برسد - كه استقلال در نبوّت باشد - دوركننده نيست ، يعنى : اگر پذيرفتيم كه لفظ شاملِ پس از مرگ مىشود ، و خلافتش بعد از او باقى نماند ، باز هم بركنارى چنان نيست كه از او نفرت آورد و موجب نقص در برابر چشمان ديگران نبوده است . توضيح اين كه : گرچه او از جانشينى موسى بر كنار شد ، امّا پس از بركنارى ، خداوند متعال ، او را در رسالت و تصرّف در كارها مستقل قرار داد . و اين رتبه ، شريفتر و