گويم :
اين سخن در نهايت زشتى و ناپسندى است . چون چگونه يك مسلمان عاقل آن كراهت را تحمل كند و چگونه جايز مىشمارد ؟ با اينهمه ، رازى خود ريشههاى اين شبهه را در « تفسيرش » و همچنين دو شارح كتاب فصوص در پژوهش شگفتانگيز خود ، در اين مقام ، بَركندهاند .
گفتهاش بعد از آن جالب است : « اگر جايز شد كه مكروه باشد ، جايز است كه به سبب حصول آن ، زيادت و كاستى حاصل نشود » . چون اگر خلافت مكروه مىبود ، كاستى لازم مىآمد . اگر خواستنى بود ، افزونى در شرافت را ايجاب مىكرد ، و اگر نه مكروه و نه خواستنى بود ، پس نه زيادتى و نه كاستى است .
5 - 12 . جالبتر از اين ، گفته صريح او در كتاب اربعين است كه خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام كاستى را ايجاب مىكند و اين متن كلام اوست :
« شبههى سيزدهم : پاسخ اين است : اين خبر از نوع آحادى است بنابر آنچه از پيش گفته شد . صحيح بودنش را پذيرفتيم ، ولى نمىپذيريم كه اگر هارون عليه السلام زنده مىماند ، جانشين موسى عليه السلام بود .
گفتهاند : چون او را جانشين خود كرد ، پس اگر او را بر كنار مىكرد ، اهانتى در حقّ هارون بود .
گوييم : نمىپذيريم ، چرا جايز نباشد كه گفته شود : آن جانشينى براى زمان معيّنى بود ، پس آن جانشينى با پايان يافتن آن زمان ، به پايان رسيد .
خلاصه ، از آنها خواسته مىشود كه دليلى اقامه كنند كه هنگام پايان يافتن اين جانشينى ، كاستى لازم مىآيد . بلكه برعكس اين سزاوارتر است ، چون كسى كه شريك انسان در منصبى باشد ، سپس نايب و خليفهاش گردد ، اين موجب كاهش وضعش مىشود . پس اگر آن جانشينى از ميان رفت ، آن برترى از بين مىرود ، و آن كمال باز مىگردد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . كتاب الأربعين فى أصول الدّين : 300 .