حامد حسين گويد : اين كلام رازى در كتاب اربعين بود ، ليكن سخنش در تفسير و نيز سخن جامى كه نقل شد ، براى سقوط سخنش و بطلان ادّعايش ، بسنده است .
نيز : اين كه آن را موجب كاهش مقام حضرت هارون مىداند ، مستلزم اين است كه جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام توسّط پيامبر صلى الله عليه و آله كه به جانشينكردن حضرت هارون عليه السلام تشبيه شده است نيز موجب كاستى مقام سرورمان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گردد ، ليكن اين مطلب را جز ديوانهاى تبدار يا منافقى نفرين شده ملتزم نمىشود . به ويژه كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن سخن را براى دلدارى مولايمان حضرت على عليه السلام فرمودند ! !
به طور كلّى اين سخن مستلزم طعنهزدن و اهانت به پيامبر و امام بلكه به خداوند علىّ عظيم است . . .
ليكن زشتتر و بدتر از اين سخن ، گفتهى بعضى حكماى اهل سنّت است كه جانشين نمودن هارون باعث شد قوم موسى بندگى خداوند را رها كنند و گوساله را پرستيدند ! ! اين مطلب را فقيه ابوالليث سمرقندى در تفسير خود نقل كرده است كه متن آن چنين است : « « و قال موسى لأخيه هارون » يعنى : پيش از رفتنش به كوه به او گفت :
« اخلفنى في قومى » يعنى : خليفهى من بر قومم باش ، « و أصلح » يعنى : به صلاح فرمانشان ده و گفته مىشود : و ميانشان اصلاح كن . « و لا تتّبع سبيل المفسدين » يعنى : و راه سركشان را پيروى مكن و به آن رضايت مده و راه اطاعتكنندگان را پيروى كن .
و بعضى حكما گفتند : از اينجا بود كه قومش بعد از او پرستش خداوند را رها كردند و گوساله را پرستيدند ، چون آنان را به هارون سپرد نه به پروردگارشان . لذا پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از خود جانشينى قرار نداد ، و كار امّتش را به خداوند سپرد ، پس خداوند متعال براى امّتش برترينِ مردم را بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله برگزيد كه او ابوبكر صديق است ، و ميانشان اصلاح كرد » .
حامد حسين گويد : آيا اين جز بدگويى از پيامبران معصوم خداوند است ؟ بلكه آيا جز اهانتى به خداوند عزّوجلّ است كه چنين پيامبرانى فرستاده است ؟
ليكن هدف از اين سخن و امثالش اين است كه مىخواهند راهى را كه رفتهاند و افترايى را كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم زدهاند - يعنى كاملًا مشخّص نكردن خليفهى بعد از خودش
خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٣٦١