گويم :
اگر جملهى « إلّا أنّه لا نبيّ بعدي » استثنايى منقطع مىبود ، روشنكنندهى اجمال و برطرفكنندهى ابهام نبود ، چون واضح است كه استثناى منقطع ارتباطى با جملات پيشين ندارد ، پس استثنا متّصل است و لذا روشنكننده آن تشبيه مبهم مىباشد .
ديديم كه به نظر طيّبى ، پيوستگىِ يادشده ميان آن دو بزرگوار ، از جهت نبوّت نيست . اين جمله صراحت دارد كه اين استثنا ، بيانى است براى معنى آن اتّصالِ ذكر شده ، و اگر متّصل بودن استثنا نبود ، بيان تمام نمىشد .
همچنين طيّبى گويد : « بلكه از جهت غير نبوّت است ، يعنى خلافت . » اين جمله صراحت دارد بر اينكه استثنا براى محدود كردن اتّصال ذكر شده به خلافت است ، و بى ترديد اگر استثنا منقطع بود هرگز آن محدود كردن وجهى نداشت .
شمس علقمى گويد : « و در آن تشبيهى است ، و وجه تشبيه مبهم است ، فهميده نمىشود كه على رضىاللَّهعنه را در چه چيز به پيامبر تشبيه كرده است . پس با كلام خود :
« إلّا أنّه لا نبيّ بعدي » بيان كرد كه پيوستگيش به او از جهت نبوّت نيست ، پس پيوستگى از جهت خلافت باقى مىماند ، چون در مرتبه پس از نبوّت قرار دارد . . » . « 1 » اين گفته همان مطالب پيشين را مىرساند .
قسطلانى مىگويد : « پيامبر فرمود : « إلّا أنّه ليس نبيّ بعدي » و در نسخهاى : لا نبيّ بعدي . بدين ترتيب نشان داد كه پيوستگىاش به او از جهت نبوّت نيست ، پس اين پيوستگى از جهت خلافت باقى مىماند » . « 2 » اين جمله كاملًا روشن است كه با تقريب مذكور ، استثنا متّصل است . . .
منّاوى گويد : « علي منّي بمنزلة هارون من أخيه موسى يعنى : به من پيوسته است و نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به برادرش قرار گرفته است ، هنگامى كه او را در قومش جانشين كرد ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ، پس شرعى نسخ كننده نمىآورد .
هامش
( 1 ) . الكوكب المنير فى شرح الجامع الصغير حرف العين ( خطى ) .
( 2 ) . ارشاد السارى : 6 / 451 .