استدلال مىكند كه بر خلافت مطلقه دلالت دارد . امّا دهلوى اين استدلال را نيز نياورده است و ادّعا مىكند كه خلافت هارون از بين رفته ، به اين گمان كه مقيّد به زمانى محدود بوده است .
شيعه براى بقاى خلافت حضرت هارون عليه السلام به استصحاب خلافت ثابت او استدلال مىكند ، تا رافع يقينى برايش پيدا شود .
علماى بزرگ شيعه استدلالهاى ديگرى بيان كردهاند ، كه بر خوانندههاى كتابهايشان پوشيده نيست ، مانند : الشافى ، بحارالأنوار ، حق اليقين ، إحقاق الحق و مانند آنها كه پژوهشهاى كافى و شافى در ردّ تشكيكهاى مخالفان و رفع شبهههاى آنان نگاشتهاند .
هر كس كه كتابهاى شيعه مانند الشافى را پيگيرى و بررسى كند ، از خنده بر ادّعاى دهلوى خوددارى نمىتواند ، كه مىگويد : سخنان اين گروه آشفته و به هم ريخته است ، و او خود ، آنها را به حد كمال ، ويرايش و پيرايش كرده است . . .
سپس دهلوى وجه استدلال شيعه را چنين آورده است : « شيعه گفته است . . » .
سپس مىگويد اين تقريب از اوست در حالى كه سخنان شيعه به هم آميخته و آشفته است . . . و اين خود تناقضگويى است .
بعلاوه ، همين اندازه ، استدلال او نيز ، عيناً در گفتههاى شيعه وجود دارد ، پس ويرايش و پيرايش او كجاست ؟
و به طور كلّى ادّعايش در ويرايش و پيرايش سخنان شيعه دروغ است ، مگر اين كه از « ويرايش » منظورش « تحريف » باشد ، كه اين كاملًا درست است ؛ چون شيعه براى استدلال به اين حديث ، آن را از دو صحيح نقل كند ، در حالى كه دهلوى هنگام نقل آن از دو صحيح ، آن را تحريف كرده و عبارت « اهل البيت و النساء و البنات » را به آن افزوده است .
16 - دهلوى دومين وجه استدلال را در حاشيه آورده و از پاسخ درمانده است
گويى دهلوى از اينكه بهمريختگى و آشفتگى را به سخنان شيعه در اين مقام نسبت داده ، پشيمان شده است و بناچار در حاشيهى كتابش ، دومين وجه استدلال را بر