جايگاهى در نبوّت داشت ، كه در اينجا به دليل استثنايى كه آمده ، منتفى است .
آمدى گويد : وجه دوم از دو وجه استدلال به اين حديث چنين است : از جمله منزلتهاى هارون نسبت به موسى ، شريك بودنش در رسالت است . و از لوازم آن سزاوارى طاعتش پس از وفات موسى است ، اگر باقى مىماند . پس آن نيز بايد براى على ثابت شود ، جز اين كه او مشاركت در رسالت ندارد . پس بايد پس از پيامبر صلى الله عليه و آله براى امّت واجبالاطاعة در بالاترين درجه باقى بماند ، براساس اين دليل » . « 1 » با توجّه به اين كلام ، بهتر بود دهلوى پس از آوردن اين وجه جاى آشفتگى و اضطراب آن ، علّتِ نياوردنِ وجه اوّل ، علّت برتر دانستنِ اين وجه در ذكر ، علّت ذكر نكردنش در متن و ترجيحدادنش براى آوردن در حاشيه را روشن مىكرد . امّا او فقط گفته : « و آنچه در آن كلام است ، پوشيده نمىماند » . و آيا اين كافى است ؟ !
17 - دهلوى گويد : با اينهمه ، اين تمسّك ، نابسامانىهاى بسيار دارد .
گويم :
از اين وجوه بسيار ، چيزى ذكر نكرده ، جز سه وجه كه آنها را آكنده به لغزشهاى بسيار لرزان نموده است ، لغزشهاى زشت نمايان . و خداوند ، توفيق دهنده به راه هدايت و بصيرت است .
هامش
( 1 ) . شرح المواقف 8 : 262 .