لا تتّبع سبيل المفسدين » بود ، پس اگر مشغول به امر بهمعروف و نهى از منكر نمىبود ، مخالفت فرمان خداوند و موسى را كرده بود ، و آن جايز نبود » . « 1 » رازى در تفسير آيه : « اخلفني في قومى » « 2 » گويد :
اگر گفته شود : هنگامى كه هارون پيامبر بود ، و پيامبر جز اصلاح كارى نمىكند ، چگونه او را سفارش به اصلاح كرد ؟ گوييم : مقصود از اين فرمان تأكيد است مانند كلام حضرت ابراهيم عليه السلام : « و لكن ليطمئنّ قلبي » « 3 »
نيشابورى گويد : « او را به اصلاح سفارش كرد ، از جهت تأكيد و اطمينان ، و الّا پيامبر كارى جز اصلاح نمىكند » . « 4 » خلاصه اينكه : از كسى كه بوى اسلام به مشامش رسيده باشد ، كلماتى را كه از اعور صادر شده است ، بروز نمىكند . لذا ترديدى در گمراهى اين مرد نيست ، چون بدگويى از هر پيامبرى گمراهى است ، حتّى اگر چيزى در آن زمينه در قرآن نازل نشده باشد ، چه رسد به اين كه برائت او در قرآن آمده باشد . بلكه بدگويى از هارون ، خود طعنهزدن به موساى پيامبر است كه او را جانشين خود كرد ، بلكه تشكيك در خداوند سبحان است كه آن دو را به پيامبرى از سوى خود برگزيد . از همهى آنها به خداوند پناه مىبريم .
وقتى سخنان اين مرد در بارهى مشبّهبه يعنى هارون ، فرو ريخت ، سخنان او در بارهى مشبّه يعنى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ، نيز فرو مىريزد . پس هرآنچه در زمان خلافتش از جنگ جمل و صفين و غير از آن روى داده ، جز اصلاح نبوده و به فرمان خداوند و پيامبرش بوده است . بزرگان اهل سنّت و استوانههايشان به آن حقيقت اعتراف كردهاند ، با بهرهگيرى از دليلهايى كه از كتاب و سنّت نبوى بر آن وجود دارد كه اگر بخواهيم تمام حديثها و همهى سخنان بزرگان اين قوم را در اين مورد استخراج و بررسى كنيم ، سخن به درازا مىكشد و نيازمند كتابى مستقل است ، و إنشاءاللَّه بخشى از
هامش
( 1 ) . التفسير الكبير : 22 / 105 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) : 142 .
( 3 ) . التفسير الكبير : 14 / 227 و آيه در سورهى بقره آيه 260 است .
( 4 ) . تفسير غرائب القرآن : 3 / 314 .