تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
عبداللَّه ، از پدرش عبداللَّه‌بن عمر ، از سعد كه گفت : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به تبوك خارج شد ، على را به‌جاى خود گذاشت . على گفت : آيا مرا به‌جاى خود مىگذارى ؟ فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » اين اسناد بسيار خوبى است ، ولى آن را نقل نكردند . 5 - 59 . احمد ، از محمّدبن‌جعفر ، از شعبه ، از سعيدبن‌ابراهيم ، از ابراهيم‌بن‌سعد از سعد ، از پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » آن را از حديث محمّدبن‌جعفر نقل كرده‌اند . 6 - 59 . احمد از ابوسعيد غلام بنىهاشم ، از سليمان‌بن‌بلال ، از جعيدبن عبدالرّحمان ، از عايشه‌بنت سعد از پدرش كه گفت : على با پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شد تا به « ثنيةالوداع » رسيدند ، در حالى كه على مىگريست و مىگفت : مرا با زنان به‌جاى خود مىگذارى ؟ فرمود : « آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز نبوّت ؟ » . اسنادش صحيح است ، امّا آن را نقل نكردند . 7 - 59 . حسن‌بن عرفة العبدى از محمّدبن حازم ابومعاويه نابينا ، از موسىبن‌مسلم شيبانى ، از عبدالرّحمان‌بن سابط ، از سعدبن ابىوقّاص كه وقتى نام على را بردند گفت : شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمود : [ على ] سه صفت دارد كه اگر يكى از آن‌ها براى من ( سعد ) بود ، دوست داشتنىتر بود برايم از دنيا و آن‌چه در بر دارد . شنيدم مىفرمود : « هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . » و شنيدم مىفرمود : « حتماً پرچم را به مردى مىدهم كه خداوند و رسولش را دوست مىدارد . » و شنيدم مىفرمود : « تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى جز اين كه پس از من پيامبرى نيست . » اسنادش نيكوست ، امّا آن را نقل نكردند . 8 - 59 . ابوزرعه دمشقى از احمدبن‌خالد وهبى ، از ابوسعيد ، از محمّدبن‌اسحاق ، از ابونجيح ، از پدرش كه گفت : هنگامى كه معاويه حج كرد ، دست سعدبن‌ابىوقّاص را گرفت و گفت : اى ابواسحاق ، ما قومى هستيم كه اين جنگ ما را از حج دور كرد تا آن‌جا كه نزديك‌است بعضى سنّت‌هايش را فراموش كنيم . پس طواف كن كه با طواف تو طواف كنيم . گفت : پس از فراغت او را وارد « دارالندوه » كرد و با خود بر تخت خويش نشانيد . سپس از علىبن‌ابىطالب ياد كرد و او را دشنام داد . گفت : مرا به خانه‌ات وارد