56 - روايت ابنسيد النّاس
ابوالفتح محمّدبنمحمّد معروف به « ابنسيدالناس » آن در سيرهى خود چنين روايت كرده است :
در زمرهى آنچه ابناسحاق ذكر كرده است : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست از مدينه بيرون رود ، علىبنابىطالب را بهجاى خود گمارد . منافقان فتنه انگيختند و گفتند : او را بهجاى خود نگذاشت جز از جهت گرانبارى و سبكشمردن او ، على سلاحش را برگرفت و خارج شد تا به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد كه در جُرف فرود آمده بود .
گفت : اى پيامبر خدا ، منافقان گمان بردهاند كه تنها براى گرانبارى و سبكشمردن مرا بهجاى خود گماردى . فرمود : « دروغ گفتند ، بلكه تو را به جاى خويش گماردم به جهت آنچه پشت سرم رها كردم . پس بازگرد و جانشين من باش در بستگانم و بستگانت . آيا راضى نمىشوى اى على كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ » آنگاه على به مدينه بازگشت . « 1 »
57 - روايت ابنقيّم جوزيّه
شمسالدّين ابنقيّم جوزيّه حديث را چنين روايت كرده است :
ابناسحاق گفت : « هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قصد خارج شدن كرد علىبنابيطالب را جانشين خود بر خانوادهاش نمود . منافقان فتنه انگيختند و گفتند : او را بهجاى خود نگذاشت جز براى گرانبارى و سبكشمردن او . على سلاحش را برگرفت و خارج شد تا خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد كه در جرف فرود آمده بود . گفت :
اى پيامبر خدا منافقان گمان بردند كه چون مرا گرانبار دانستى و سبك شمردى ، بهجاى خود گماردى . فرمود : « دروغ گفتند ، و ليكن تو را بهجاى خود گماردم به جهت آنچه پشت سرم گذاردم . باز گرد و جانشين من باش در خانواده و خانوادهات . آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از
هامش
( 1 ) . عيون الأثرفى المغازى و السير : 2 / 217 .