5 - 45 . معاويةبن ابىسفيان به سعد فرمان داد و گفت : چه چيز تو را از دشنامدادن به ابوتراب باز مىدارد ؟ گفت : جواب آن سه مطلب است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود ، لذا هرگز او را دشنام نمىدهم ، كه اگر يكى از آنها برايم بود ، آن را از شتران سرخمو بيشتر دوست مىداشتم .
شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله به او مىفرمود وقتىكه در بعضى جنگهايش او را به جاى خود گذاشت على به او گفت : اى رسول خدا مرا با زنان و كودكان بهجاى خود گذاشتى ؟ رسول خدا فرمود : آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى جز اين كه پس از من نبوّت نيست . و شنيدم او روز جنگ خيبر مىفرمود : به يقين ، فردا پرچم را به مردى مىدهم كه خداوند و رسولش را دوست مىدارد و خداوند و رسولش او را دوست مىدارند . ما سر و گردنها را بالا كشيديم .
فرمود : على را برايم بخوانيد . او را با چشمدرد آوردند . پيامبر در چشمانش آب دهان افكند و پرچم را به او داد . آنگاه خداوند بر او پيروزى آورد . همچنين هنگامى كه اين آيه نازل شد « ندع أبنائنا و أبنائكم » رسول خدا صلى الله عليه و آله ، على و فاطمه و حسن و حسين را خواند و فرمود : پروردگارا اينان خانوادهى من هستند . مسلم و ترمذى آن را نقل كردند . « 1 »
46 - روايت ابوالحسن ابناثير
1 - 46 . حديث را ابوالحسن علىبنمحمّدبناثير جزرى چنين روايت كرده است :
ابومنصور مسلمبن علىبن محمّدبن سنجى ، از ابوالبركات ابنخميس ، از ابونصربنطوق ، از ابوالقاسمبنمرجى ، از ابويعلى موصلى ، از سعيدبنمطرّف باهلى ، از يوسفبنيعقوب ماجشون ، از ابومنذر ، از سعيدبنمسيّب ، از عامربنسعيد ، از سعد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ( به على ) مىفرمود : تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست . سعيد گفت : دوست داشتم آن را از زبان
هامش
( 1 ) . جامعالأصول : 8 / 650 رقم 6491 .