وأصحاب ارثماطيقى « 1 » تأويل خوبى از براي اين حديث نمودهاند كه :
عدد تسعه به منزلهء آدم است ، زيرا كه آحاد را نسبت توليد وابوّت به ساير اعداد هست ، وخمسه به منزلهء حوّاست كه مانند خودش از أو به هم مىرسد ، زيرا كه :
هر عددي كه در أو پنج مذكور باشد مثل : « پنج » و « پانزده » ، چون ضرب شود در عدد ديگر كه أو نيز مشتمل باشد بر پنج مثل : « بيست وپنج » و « صد وپنج » وأمثال ذلك ، در حاصل ضرب آنها يقينا پنج به عينه موجود وملفوظ خواهد شد .
وگفتهاند كه : قول حق تعالى
طه
« 2 » اشاره است به آدم وحوّا وهر يك از اين دو عدد چون از يك تا به أو - به نظم طبيعي - جمع شود مجموعش مساوى عدد اسم مختصّ به أو مىگردد ، ومثل آنكه مجتمع از واحد تا تسعه ؛ چهل وپنج مىشود كه مطابق عدد آدم است « 3 » ومجتمع از واحد تا خمسه پانزده مىگردد كه موافق عدد اسم حوّاست « 4 » .
ودر علم حساب مقرر است كه : چون عددي را در عددي ضرب كنند ، هر يك از مضروبين را ضلع گويند وحاصل ضرب را مضلّع نامند ، ودر اينجا
هامش
( 1 ) يعنى : علم حساب نظري وشناخت خواص عددها . ( فرهنگ معين : 1 / 194 ) توضيح : در « لغتنامه دهخدا : 2 / 70 » « آرتماطيقى » ضبط كرده است .
( 2 ) طه ( 20 ) : 1 .
( 3 ) عدد اسم « آدم » برابر است با :
45 ( 40 م ) + ( 4 د ) + ( 1 الف )
مجموع از 1 إلى 9 برابر است با :
45 9 + 8 + 7 + 6 + 5 + 4 + 3 + 2 + 1
( 4 ) عدد اسم « حوا » برابر است :
15 ( 1 الف ) + ( 6 و ) + ( 8 ح )
مجموع 1 إلى 5 برابر است با :
15 5 + 4 + 3 + 2 + 1