حق متصرّفم ، پس زيد قباله ابراز نمايد كه مضمون آن اين باشد كه : مدتي قبل از اين ؛ زينب مذكوره آن ملك را به زيد هبه نموده ودر نزد شهود بر مواهبه وقبض واقباض عوض ومعوض اقرار كرده ، وشهود چند زيد اقامه - بر اقرار وهبه وقبض - نمايد ، آيا شرعا اقرار سابق زينب بر اينكه آن ملك را منتقل به زيد نموده مسموع است ؟ ورفع يد حاليه أو مىكند يا نه ؟
جواب :
هرگاه اقرار كند بر آنكه مال زيد بوده در اين صورت دعوى منقلب ؛ وزينب مدّعي مىگردد وبايد سبب انتقال را به ثبوت برساند وبا عجز از بيّنه به قسم رفع دعوى مىشود .
سؤال شم [ 340 ] :
زيد مشغول الذّمة به خمس بوده وحال اراده دارد كه وجهي به عمرو سيّد بدهد وتتمّه را از أو استدعا كند كه به أو هبهء عوضيه نمايد ، يا آنكه تمامى وجه را به أو تسليم مىكند ودر همان مجلس از أو استدعا مىكند كه قدرى را به أو هبه نمايد وعمرو به أو هبه مىكند ، با وجود اين برائت ذمّهء زيد از تمام خمس مىشود يا نه ؟
ديگر آنكه : زيد از جمعى طلب دارد وبه عمرو مواجهه مىكند كه به عوض خمس بگيرد وعمرو قبول كرد ، آيا برائت ذمّهء زيد مىشود يا نه ؟
وديگر آنكه : شهرت به سيادت كافى است يا نه ؟ وزيد مىتواند كه شهادت دهد بر سيادت وفقر كسى در حالي كه همسايهء أو باشد ؟
جواب :
خمس وزكات وكفّاره وساير وجوه برّ تا به قبض فقير ، يا وكيلش نرسد مال أو نمىشود ولهذا تتمّه را كه به أو نرسيده هبه نمىتواند نمود ، وبعد از آنكه به قبض رسيد هرگاه آن را به صاحب مال هبه نمايد مانعى ندارد به شرطي كه به اختيار باشد نه به جبر « 1 » ، يا شرط قبل از دادن ، به اين معنى كه اگر هبه نكند
هامش
( 1 ) ه : جبر واكراه .