تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقامع الفضل — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
المثل حصّهء غير معمورهء خود را به همان صورتي كه قبل از تعمير بوده بگيرد وعمارت را به صورت خرابهء اوّل رساند . واگر مجموع آلات تعمير - از گل وسنگ وچوب وأمثال آن - تماما از أصل املاك بوده ؛ به همان طريق در ميان ايشان مشترك است ، ودر باب اجرت عمله كه زيد داده تسلّطى بر همشيره ندارد ، وهمچنين هيچ‌كدام را تسلّطى بر خراب كردن آن نيست وهمشيره مستحق أجرة المثل معموره است ؛ بعد از عمارت در اين صورت ، واللّه العالم .

سؤال قنط [ 159 ] :

زيد نام را [ كه ] والدين أو سنى بوده‌اند وخود الحال متشيّع است وبا عمرو نام ؛ شريك بوده ، روزى با يك ديگر نزاع كرده پس زيد به اين عبارت متكلم شده كه : چه كنم كه خدائى نيست ومعجزه‌اى ندارد واگر خدائى مىشد ومعجزه‌اى مىداشت به تو مىنمود ، اين كلام چه صورت دارد ؟ وهرگاه توبه نمايد مقبول است يا نه ؟ وبا أو به رطوبت ملاقاة مىتوان كرد يا نه ؟ ودخترى نيز از براي أو نكاح كرده‌اند وهنوز تصرّف ننموده آيا مىتوان دختر را به تصرّف أو داد يا نه ؟ وامورات آن شخص به نوعي است كه هميشه با مردم به رطوبت ملاقاة مىنمايد .

جواب :

هرگاه متكلم مزبور ادعاى شبهه نمايد كه دربارهء أو احتمال رود مثل آنكه : نداند آن كلام بد است وموجب كفر است ، واحتمال راستى « 1 » در شأن أو رود ؛ مثل آنكه : كرد ، يا لر ، يا نافهمى باشد دور از مردم فهميده ، يا اينكه ادعا كند كه اين حرف را نزدم ، يا آنكه در آن حال نفهميدم كه چه گفتم ، واين احتمال نيز دربارهء أو برود وممكن باشد ؛ مثل آنكه : تازه از خواب برخاسته باشد ، يا در نهايت غيظ وغضب بوده ، عذر أو مسموع است وآن كلام موجب كفر ونجاست أو نمىشود ودختر را مىتواند گرفت ، واگر احتمالات مذكوره دربارهء أو نرود يا
هامش
( 1 ) ب : درستى .