عوض مهريهء زوجهء خود وصيّت كرده كه رسد هر يك به آنها برسد به فاصلهء يك سال ديگر ، آن شخص فوت شده وما دام الحيات املاك منقسمة را خود متصرّف بوده ، آيا بعد از فوت همان وصيّت قبلش صحيح است يا نه ؟
جواب :
وصيّت سابقه صحيح است وعمل بر آن است ، ودر تصرّف مالك بودن ضرر ندارد تا آنكه عدول از آن وصيّت كند صريحا وگويد كه عمل به آن مكنيد ، يا از آن برگشتم وأمثال اين عبارات ، يا آنكه كارى كند كه دالّ بر عدول باشد ، مثل آنكه آن را بفروشد يا ببخشد ، يا بنحو ديگر از ملك خود بيرون كند ، يا رهن گذارد ، يا خراب نمايد ، يا تعمير كند ، يا به اسم ديگرى وصيّت نمايد كه در اين صور وصيّت سابقه باطل مىشود ، واللّه العالم .
سؤال قمب [ 142 ] :
يك دوره حصار « 1 » مال زيد مىباشد ، وبكر نه يكى از آن دوره مع بيوتات حصّه دارد ، پس حصّهء خود را بدون اطلاع شريك مبايعه نموده والحال شريك ادّعاى شفعه نموده ، أو را مىرسد يا نه ؟ واگر برسد به همان قدر كه فروخته مىرسد يا نه ؟
جواب :
هرگاه زيد در آن خانه شريكي غير از بكر نداشته ؛ اختيار شفعه دارد كه مثل همان ثمن را جنسا وقدرا به مشترى دهد وحصّه را بگيرد .
سؤال قمج [ 143 ] :
زيد متوفّى ؛ وجمعى ورثه دارد ومخلّفات از أو بجا مانده ، وقرضى بر أو بوده وكبار وصغار ورثه ؛ قطعهء ملكي به جهت دين پدر فروختهاند واز جمله ورّاث ؛ يك نفر صغير بوده ، حال كه به سن بلوغ ورشد رسيده ؛ منكر آن مبايعه مىباشد كه خود وبرادرهاى أو فروختهاند ؛ چه حكم دارد ؟
جواب :
هرگاه در جملهء بايعين وصىّ بوده ، يا بيع به اطلاع أو شده ، يا با
هامش
( 1 ) يعنى : يك قلعه .