از براي سفر تهيّهء أسباب وصلاح نموده وتفنگى در دست واصلاح مىنموده كه در راه معطّل نباشد وغفلتا تفنگ خالى شده وزوجهء خود را به قتل رسانيده ، وبعد از ادّعاى پدر ديهء دختر ؛ امناى شرع حكم نمودهاند به اينكه : دية بر عاقله است ، وعاقله در زمان قتل در آن ولايت نبوده وبعد از حضور ادّعا نموده كه :
اين قتل خطا نيست بلكه عمد است ومرا رجوعي نيست .
وديگر آنكه : ديهاى كه در شرع مقرّر شده كدام است ؟ وتعيين هر يك از ديات مقرّره به اختيار قاتل است يا ورثهء مقتول ؟
جواب :
بر عاقله ديت لازم نمىآيد مگر آنكه به بيّنهء شرعيّه يا به اعتراف عاقله ، ثابت شود كه قتل خطا بوده ، وبر فرض عدم ثبوت خطا ؛ ديت بر قاتل است وقصاص بر أو نيست مگر آنكه به بيّنهء شرعيّه يا به اعتراف أو ؛ قتل عمد ثابت گردد ، ودر تعيين جنس ديت اختيار با كسى است كه ديت بر أو لازم مىشود نه ورثهء مقتول ، واقلّ مراتب ديات مرد به نقد رايج اين زمان هفت هزار عدد حويزه است كه هفتاد تومان حويزه باشد ، وبه عبّاسى يك مثقالى ؛ يك صد وپنج تومان مىشود كه هر تومانى پنجاه عبّاسى باشد وديهء زن نصف آن است ، كه سى وپنج تومان حويزه ، يا پنجاه ودو تومان ونيم عباسى باشد ، واللّه العالم .
سؤال قله [ 135 ] :
زيد با عمرو ادّعائى داشته وآن را جهلا در عوض مبلغى « 1 » مصالحه نمودهاند وزيد وجه مصالحه را به بكر حواله نموده كه بگيرد ، الحال بكر آن وجه را مطالبه مىنمايد وزيد غايب است ، وبه جهتي مصالحهء مزبوره نيز به هم خورده ، پس هرگاه وجه را عمرو تسليم بكر نمايد ، من بعد - به تقريب بر هم خوردن مصالحه - عمرو زيادتى وجه ، يا تمام آن را از زيد مطالبه
هامش
( 1 ) ه : مبلغى زيادة بر آن .