وغير آن به هم رسد ، وبايد كه آن حيوان را به طريق شرعي تذكيه نمايند « 1 » وبعد از آن بسوزانند واحتياطا سوختهء آن را - هرچند كه خاكستر باشد - دفن نمايند .
واگر مشتبه شود با حيوان غير موطوء ، پس اگر محصور نباشد مثل آنكه :
دانيم كه يك گوسفند موطوئى در ميان گوسفندهاى فلان شهر يا فلان ده است ، ومعيّن ندانيم كه كدام گوسفند است ، در اين صورت همهء آنها حلالند ، واگر محصور باشد مثل آنكه : دانيم كه در صد گوسفند يا كمتر يك گوسفند موطوء غير معيّن است ، در اين صورت آنها را دو حصّه مىكنند وقرعه مىزنند به اسم موطوء وغير موطوء ، پس هر قسمي كه قرعهء موطوء به اسم آن درآمد ؛ آن را نيز تصنيف كنند وقرعه زنند ، وهمچنين تا منحصر شود در يكى كه قرعه موطوء به اسم آن درآيد ، پس آن را موطوء وتتمّه را حلال دانند ، وهرگاه عدد طاق باشد ، جايز است كه يكى اضافه را در يك نصف قرار دهند .
واگر آن حيوان باركش باشد - خواه حلال گوشت مثل أسب واستر واولاغ ، يا حرام گوشت مثل فيل - بايد آن حيوان را از آن ولايتي كه در آن اين فعل شده بيرون برند ، ودر ولايت ديگر بفروشند ، وپولش را تصدّق كنند ، وشايد حكمش در صورت اشتباه به حيوان ديگر مانند سابق باشد ، ودر اين وقت فرصت تحقيق آن را ندارم ، واگر ضرور باشد مجددا سؤال نمايند .
واگر حيوان غير باركش وحرام گوشت - مثل : سگ وخوك وشير وروباه - باشد ، نظر به عموم واطلاق أدلّه « 2 » آنها را بكشند وبسوزانند ، وهر كدام كه قابل تذكيه باشد - مثل : غير سگ صحرائى وخوك صحرائى - كشتن آنها را
هامش
( 1 ) ه : نموده .
( 2 ) كافى : 7 / 204 حديث 3 ، تهذيب الأحكام : 10 / 60 حديث 218 ، استبصار : 4 / 222 حديث 813 ، وسائل الشيعة : 28 / 357 حديث 34961 .