منها ما علموا أنهّ سيتركهم . ( 2 ) و رأوا استكثار غيرهم منها استقلالا ، و دركهم لها فوتا ، ( 3 ) أعداء ما سالم النّاس ، و سلم ما عادى النّاس ( 4 ) بهم علم الكتاب و به علموا ، و بهم قام الكتاب و به قاموا ، لا يرون مرجوّا فوق ما يرجون ، و لا مخوفا فوق ما يخافون . ( 5 )
217 -
و قال عليه السلام : اذكروا انقطاع اللّذّات ، و بقاء التّبعات .
- أخبر تقله . ( 1 ) [ قال الرضي ] : و من الناس من يروي هذا لرسول الله صلى اللّه عليه و آله . و مما يقوي ترك كند ايشان را . ( 2 ) و ديدند بسيار گردانيدن غير ايشان [ را ] از دنيا اندك شمردن ، و دريافتن ايشان مر آن دنيا را فايت شدن . ( 3 ) [ ايشان ] دشمنان اند آنچه [ را كه ] مصالحه كنند مردمان [ با آن از متاع دنيا ] ، و [ با ] صلحى [ باشند ] آنچه [ را ] كه دشمنى كنند مردمان [ با آن از امور عقبى ] . ( 4 ) با ايشان بدانستند كتاب را ، و به آن كتاب بدانستند ايشان را ، و به ايشان قائم بود كتاب ، و به آن كتاب قائم بودند ايشان . نبينند اميد داشته [ شدهاى ] بالاى آنچه اميد دارند ايشان ، و نه ترسى بالاى آنچه ترسند ايشان . ( 5 ) 217 - و گفت - عليه السّلام : ياد كنيد بريده شدن لذتّ ها را ، و باقى ماندن بزهها .
- بيازما [ مردمان را ] تا دشمن دارى [ ايشان را ] . ( 1 ) [ سيّد عليه الرحّمه گويد ] : و از مردمان كسى هست كه روايت مىكند اين [ كلام ] را از رسول