- من أومأ إلى متفاوت خذلته الحيل . ( 2 )
202 -
و قال [ عليه السّلام ] ، و قد سئل عن معنى قولهم : « لا حول و لا قوّة إلّا باللهّ العلىّ العظيم » : ( 1 ) إنّا لا نملك مع اللّه شيئا ، و لا نملك إلّا ما ملّكنا . ( 2 ) فمتى ملّكنا ما هو أملك به منّا كلّفنا ، و متى أخذه منّا وضع تكليفه عنّا . ( 3 )
203 -
و قال عليه السلام لعمار بن ياسر ، و قد سمعه يراجع المغيرة بن شعبة كلاما : ( 1 ) دعه يا عمّار ، فإنهّ لم يأخذ من الدّين إلّا ما قاربته الدّنيا ، و على عمد لبّس على نفسه ، ليجعل الشّبهات عاذرا - هر كه اشارت كند وا [ كارهاى ] متفاوت ، فرو گذارد او را حيلت ها . ( 2 ) 202 - و گفت - عليه السّلام ، و بدرستى كه سؤال كردند از معنى گفتار ايشان : « نيست از جائى به جائى شدن ، و نيست قوّت مگر به خداى بلند بزرگوار » : ( 1 ) بدرستى كه ما مالك نشويم با خدا چيزى را ، و مالك نشويم ما مگر آن چه [ كه ] مالك گردانيد ما را . ( 2 ) پس هر [ گاه ] كه مالك گردانيد ما را [ به ] آنچه [ كه ] او مالك تر است به آن از ما ، تكليف كرد ما را [ به عبادت ] ، و هرگاه كه فرا گرفت از ما ، برداشت تكليف خود را از ما . ( 3 ) 203 - و گفت - عليه السّلام - مر عمّار پسر ياسر [ را ، و ] بدرستى كه شنيد [ از ] او [ كه ] وا مى گردانيد سخن [ را ] وا مغيره پسر شعبه [ و مجادله مى كرد با او در ] سخنى ( 1 ) : دست بدار اى عمّار [ از او ] ، بدرستى كه او فرا نگرفت از دين مگر آن چه [ كه ] نزديك شود به آن به دنيا ، و بر قصدى [ است ] كه لبس كرد بر نفس خود تا گرداند شبههها