زبرجها اعتقبت ناظريه كمها . ( 3 ) و من استشعر الشّغف بها ملأت ضميره أشجانا ، لهنّ رقص على سويداء قلبه همّ يشغله ، و غمّ يحزنه . ( 4 ) كذلك حتّى يؤخذ بكظمه فيلقى بالقضاء ، منقطعا أبهراه ، هيّنا على اللّه فناؤه ، و على الإخوان إلقاؤه . ( 5 ) و إنّما ينظر المؤمن إلى الدّنيا به عين الاعتبار و يقتات منها ببطن الاضطرار ، و يسمع فيها بأذن المقت آورد او را زينت دنيا ، در عقب دارد دو چشم او را نابينايى . ( 3 ) و هر كه جامهء اندرونى سازد حرص را به وى ، پر كند [ دنيا ] ضمير و انديشه او را [ به ] اندوه [ هايى كه ] مر آن غموم را حركت و اضطرابى [ است ] بر ميان دل او ، غمى كه مشغول سازد او را ، و همّى كه اندوهگن كند آن را . ( 4 ) همچنين [ غمى پس از غمى بر او وارد آيد ] تا كه فرا گيرد مجراى نفس او را ، پس اندازند به قضاء خدا [ در آن حال كه ] بريده [ گردد ] دو رگ دل وى ، آسان [ است ] بر خدا فناى او ، و بر برادران انداختن او [ به گور ] . ( 5 ) بدرستى كه نظر كند مؤمن وا دنيا به چشم عبرت گرفتن ، و قوت فرا گيرد از او به شكم بيچارگى ، و بشنود حديث در او به گوش دشمن داشتن و عداوت . اگر گفتند [ انسان را كه ] توانگر شد ، [ بعد روز ديگر ] گفتند [ كه ]
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 566
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٥٦٦