« قحمة الأعراب » و هى أن تصيبهم السنة فتتعرق أموالهم فذلك تقحمها فيهم . ( 2 ) و قد قيل فيه وجه آخر : و هو أنها تقحمهم بلاد الريف ، أي تحوجهم إلى دخول الحضر عند محول البدو . ( 3 )
4 - و فى حديثه عليه السلام
إذا بلغ النّساء نصّ الحقائق فالعصبة أولى .
و يروى نصّ الحقاق ، و النص منتهى الأشياء و مبلغ أقصاها كالنص في السير ، لأنه أقصى ما تقدر عليه الدابة . ( 1 ) الأعراب ، و آن آنست كه برسد به ايشان قحط سالى ، پس بتراشد آن استخوان مال ها و مواشى ايشان را پس آن [ حال ] است [ كه ] در اندازد [ قحطى ] خود را در ايشان . ( 2 ) بدرستى كه گفتند در او وجه ديگر : و آن آنست كه در اندازد ايشان را [ قحط سالى ] در شهرهاى فراخ سال ، اى محتاج گرداند ايشان را وا در رفتن به شهرها نزديك قحط [ سال ] شدن [ در بيابان ] . ( 3 ) 4 . و در حديث او - عليه السّلام - [ است ] : چون برسند زنان غايب حقيقت ها ، پس عصبه اولى تر باشد .
[ سيّد - رحمة اللّه عليه - گويد ] : و روايت كنند : نصّ الحقاق . و نصّ ، نهايت چيزها باشد و رسيدن به غايت آن [ هم ] چون نصّ [ كه ] در رفتن [ به كار مى برند ] ، براى آنك [ آن نصّ ] دورترين آن چه [ كه ] قادر شود بر او اسب [ در رفتن به جانب آن ] . ( 1 ) و مى گويى : « نصصت الرّجل عن