تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
و لعمر اللّه لقد أردت أن تذمّ فمدحت ، و أن تفضح فافتضحت و ما على المسلم من غضاضة في أن يكون مظلوما ما لم يكن شاكّا في دينه ، و لا مرتابا بيقينه ( 13 ) و هذه حجّتي إلى غيرك قصدها ، و لكنّي أطلقت لك منها به قدر ما سنح من ذكرها . ثمّ ذكرت ما كان من أمري و أمر عثمان ، فلك أن تجاب عن شونده از تو عيب آن » ( 12 ) و گفتى تو : بدرستى كه بودم من [ كه ] كشيدند مرا چنان كه بكشند شتر نر مهار كرد [ ه ] را ، تا كه مبايعت كنم ، و بجان و زندگانى خدا [ سوگند ] بدرستى كه خواستى كه مذمّت گويى پس مدح گفتى ، و خواستى كه رسوا كنى پس رسوا شدى تو و نيست بر مسلمان از نقصان و مصيبتى در آن كه او [ با ] شد مظلوم مادام كه نباشد شك كننده در دين خود ، و نه گمان كننده به يقين خود . ( 13 ) و اين حجّت من وا غير تو است قصد اين ، و ليكن من رها كردم مر تو را از آن [ حجّت ] به قدر آنچه ظاهر شد از ذكر آن ، پس ذكر كردى تو آنچه بود از امر من و امر عثمان ، پس مر تو راست كه جواب دهى از اين [ كلمات ] مر خويشى [ يى كه ] تو را [ است ] به او ، پس كدام از ما بود ظالم تر مر او را ، و راه نماينده‌تر وا مقاتلهء او