تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
و أشهدت فيه شهودا . ( 1 ) فقال شريح : قد كان ذلك يا أمير المؤمنين . قال : فنظر عليه السلام إليه نظر مغضب ثم قال له : يا شريح ، أما إنهّ سيأتيك من لا ينظر في كتابك ، و لا يسألك عن بيّنتك ، حتّى يخرجك منها شاخصا ، و يسلّمك إلى قبرك خالصا . ( 2 ) فانظر يا شريح لا تكون ابتعت هذه الدّار من غير مالك ، أو نقدت الثّمن من غير حلّ لك فإذا أنت قد خسرت دار الدّنيا و دار الآخرة ( 3 ) أما إنّك لو كنت أتيتني عند شرائك ما اشتريت لكتبت لك كتابا على هذه النّسخة ، فلم ترغب فى شراء هذه الدّار بدرهم فما فوقه . پس بخواند شريح را ، و گفت مر او را : خبر رسيد به من كه تو خريدى سرائى به هشتاد دينار و بنوشتى تو نامه‌اى ، و گواه گرفتى در [ او ] گواهان را . ( 1 ) پس گفت شريح : بدرستى كه بود اين [ چنين ] يا امير مؤمنان ، گفت [ را وى ] پس نظر كرد او را - عليه السّلام - [ همچون ] نظر خشم گرفته ، پس گفت مر او را : اى شريح بدان بدرستى كه زود بود كه بيايد به تو آن كس كه نگه نكند در نامهء تو ، و سؤال نكند از حجّت و گواه تو ، تا كه بيرون كند تو را از آن [ سرا ] پياده ، و فرا سپرد تو را تا گور تو خالص ، يعنى بى مال . ( 2 ) پس نظر كن يا شريح تا نباشى [ تو ] كه خريده باشى اين خانه را از غير مال تو ، يا نقد كرده باشى بها را از غير حلال مر تو را ، پس چون تو بدرستى كه زيان كرده باشى [ هم ] سراى دنيا را و [ هم ] سراى آخرت را . ( 3 ) بدا [ ن ] بدرستى كه اگر بودى [ تو ] كه [ مى ] آمدى به [ نزد ] من نزديك خريدن تو آنچه بخريدى تو ، هر آينه بنوشتمى براى تو نامه‌اى بر اين نسخه ، پس رغبت نكردى در خريدن اين سرا [ كسى ] به يك درهم پس آنچه زائد از آن بود ، و [ چنين است ] نسخه :