تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
رجل لسانه ، فإنّ هذا اللّسان جموح بصاحبه . ( 18 ) و اللّه ما أرى عبدا يتّقي تقوى تنفعه حتّى يختزن لسانه . فإنّ لسان المؤمن من وراء قلبه ، و إنّ قلب المنافق من وراء لسانه . ( 19 ) لأنّ المؤمن إذا أراد أن يتكلّم بكلام تدبرّه في نفسه ، فإن كان خيرا أبداه ، و إن كان شرّا واراه . و إنّ المنافق يتكلّم بما أتى على لسانه لا يدري ماذا له و ماذا عليه . ( 20 ) و قد قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - : لا يستقيم إيمان عبد حتّى يستقيم قلبه . و لا يستقيم قلبه حتّى يستقيم لسانه ( 21 ) فمن استطاع منكم أن يلقى اللّه سبحانه و هو نقيّ الرّاحة و بگردانيد زبان را يكى ، و بايد كه د [ ر ] خزينه دارد مردى زبان خود را ، پس بدرستى كه آن زبان سركش است به صاحب خود . ( 18 ) و بحقّ خدا كه نمى بينم بنده‌اى كه بپرهيزد [ با ] تقوايى كه سود كند او را ، تا [ آن ] كه خزينه نهد زبان خود را ، بدرستى كه زبان مؤمن از پس دل او است ، و بدرستى كه دل منافق از پس زبان او است . ( 19 ) از جهت آنك مؤمن چون خواهد كه سخن گويد به سخنى انديشه كند او را در نفس خود ، پس اگر باشد آن سخن بخير آشكارا كند آن را ، و اگر باشد شر و بد وا پوشد او را ، و بدرستى كه منافق سخن گويد به آنچه آرد بر زبان او ، نداند كه چيست مر او را و چه چيز است بر او . ( 20 ) و بدرستى كه گفت رسول خدا - درود داد خدا بر او و آل او - مستقيم و راست نباشد ايمان بنده تا كه راست نباشد دل او ، و راست نباشد دل او تا راست نباشد زبان او . ( 21 ) پس هر كس كه تواند از شما كه رسد به خدا [ ى ] تعالى ، و او پاك دست و پنجه باشد از خون ها [ ى ] مسلمانان و