و الشّبهة المغدفة ، و إنّ الأمر لواضح ، و قد زاح الباطل عن نصابه ، و انقطع لسانه عن شغبه . و ايم اللّه لأفرطنّ لهم حوضا أنّا ماتحه ، لا يصدرون عنه بريّ ، و لا يعبّون بعده في حسي . ( 4 ) منها : فأقبلتم إليّ إقبال العوذ المطافيل على أولادها ، تقولون : البيعة البيعة قبضت كفّي فبسطتموها ، و نازعتكم يدي فجاذبتموها . ( 5 ) گروه ستم كنند [ ه ] در آ [ نها است ] خشم و كينه و زهر و شبههء بسيار . و بدرستى كه امر [ اين شبهه ] روشن است ، و بدرستى كه دور و زائل شد باطل بر اصل خود ، و منقطع شد زبان او از انگيختن شرّ و بدى او ، و سوگند مى خور [ م ] به خدا هر آينه پر كنم براى ايشان حوضى كه من متصرّف و آب دهندهء آنم ، باز نگردند از آن به سيرابى ، و نياشامند بعد از او در دشت . ( 4 ) [ بعضى از آن خطبه است ] : پس رو آورديد شما به من چون رو آوردن شتر ماده كه بچهّ با او بود بر فرزندان او ، [ و ] مى گفتيد : بيعت بيعت با هم گرفتم كفم را بگسترانيديد آن را ، و منازعت كردم با شما دست من كه مى كشيد [ يد ] آن را . ( 5 ) اى بار خدا بدرستى كه طلحه و زبير قطع رحم
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣١٣