تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

منها :

و إنّما الدّنيا منتهى بصر الأعمى ، لا يبصر ممّا وراءها شيئا ، و البصير ينفذها بصره ، و يعلم أنّ الدّار وراءها . فالبصير منها شاخص ، و الأعمى إليها شاخص . و البصير منها متزوّد ، و الأعمى لها متزوّد . ( 4 )

منها :

و اعلموا أنهّ ليس من شيء إلّا و يكاد صاحبه يشبع منه و يملهّ إلّا الحياة فإنهّ لا يجد له في الموت راحة . ( 5 ) فإنّما ذلك بمنزلة الحكمة الّتي هي حياة للقلب الميّت ، و بصر للعين العمياء ، و سمع للأذن الصّمّاء ، و ريّ للظّمآن ، و فيها الغنى كلهّ و السّلامة . ( 6 ) كتاب اللّه تبصرون به ، و تنطقون به ، و تسمعون به ، و ينطق بعضه ببعض ، [ بخشى ديگر ] بدرستى كه دنيا نهايت و غايت بينائى دل نابينا است ، نبيند از آنچه پس آن است چيزى ، و بينا بيرون آورد چشم خود و داند كه بدرستى سرائى پس آن است ، پس بينا از آن چشم باز كننده ، و نا بينا وا دنيا چشم باز كننده ، و بينا از دنيا توشه گيرنده است ، و نابينا از براى دنيا توشه گيرنده است . ( 4 ) [ بخشى ديگر ] بدانيد - كه امر و شان آن است - نيست از چيزى مگر كه خواهد صاحب او سير شود از او ، [ و ] ملول آيد او را مگر زندگانى [ دنيا ] بدرستى كه صاحب [ آن ] نيابد مر او را در مرگ راحتى . ( 5 ) پس بدرستى كه آن [ سخن ] به منزلت حكمت است آنك آن حيات است مر دل مرده را و بينائى مر چشم و گوش مر گوش كر را ، و سيرابى مر چشنه [ را ] ، [ و ] در آن حكمت توانگرى [ است ] همهء او و سلامت . ( 6 ) كتاب خداست [ كه ] مى بينيد به او ، و سخن گوييد به او ، و مى شنويد به او ، و سخن گويد بعضى از [ آن ] وا بعضى ، و گواهى دهد