بجفائه ، و لا الخائف للدّول فيتّخذ قوما دون قوم ، و لا المرتشي في الحكم فيذهب بالحقوق ، و يقف بها دون المقاطع ، و لا المعطّل للسّنّة فيهلك الأمّة . ( 6 )
132 - و من خطبة له عليه السلام
نحمده على ما أخذ و أعطى ، و على ما أبلى و ابتلى . الباطن لكلّ خفيّة ، الحاضر لكلّ سريرة ، العالم بما تكنّ الصّدور ، و ما تخون العيون . ( 1 ) و نشهد أن لا إله غيره ، و أنّ محمّدا نجيبه و بعيثه ، شهادة يوافق فيها السّرّ الإعلان ، و القلب اللّسان . ( 2 ) ايشان را ] به نادانى خود ، و نه درشت خوى كه قطع كند ايشان را به جفاء خود ، و نه ترسنده براى دولت و گرديدن [ ايّام ] تا فرا گيرد گروهى جز گروهى ، و نه رشوت گيرنده [ باشد ] در حكم كردن پس ببرد حق ها ، و بدارد آن را - به آن حقوق - پيش از مقطع ها ، و نه فرو گذارد مر سنّت و نهاد را تا هلاك كند امّت را . ( 6 ) 132 - [ و از خطبههاى آن حضرت - عليه السلام - است ] حمد گوييم او را بر آنچه فرا گرفت و عطا كرد ، و بر آنچه نعمت داد و بيازمود ، عالم و دانا [ است ] مر هر پنهانى را ، حاضر [ است ] مر هر سرّ را ، عالم بدانچه پنهان و پوشيده دارد سينهها ، و آنچه خيانت كند چشم ها . ( 1 ) و گواهى دهيم ما كه نيست خدا جز او اللّه ، و بدرستى كه محمّد برگزيدهء او و فرستادهء [ او ] ، گواهى [ يى ] كه باشد موافق در آن ، پنهانى آشكارا را و دل زبان را . ( 2 )