تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
جانب منها اعذوذب و احلولى أمرّ منها جانب فأوبى . ( 4 ) لا ينال امرؤ من غضارتها رغبا ، إلّا أرهقته من نوائبها تعبا و لا يمسي منها في جناح أمن ، إلّا أصبح على قوادم خوف ( 5 ) غرّارة ، غرور ما فيها ، فانية ، فان من عليها ، لا خير في شيء من أزوادها إلّا التّقوى . ( 6 ) من أقلّ منها استكثر ممّا يؤمنه و من استكثر منها استكثر ممّا يوبقه ، و زال عمّا قليل عنه . ( 7 ) كم من واثق بها قد فجعته ، و ذي طمأنينة إليها قد صرعته ، و ذي أبّهة قد جعلته حقيرا ، و ذي نخوة قد ردتّه ذليلا ( 8 ) سلطانها دول ، و عيشها رنق ، و عذبها أجاج ، و حلوها صبر ، و غذاؤها خوش شود و شيرين گردد ، تلخ شود از او جانبى پس هلاك شود . ( 4 ) نيابد مردى از تازگى او رغبت كرده [ اى ] ، الّا كه در رساند او را از حوادث ها رنج [ ى ] ، و شبانگاه نكند از [ او ] در بال ايمنى الّا در صبح شود بر پرهاى پيشين ترسى . ( 5 ) نيك فريبنده [ است ] ، فريفتگى [ است ] آنچه در وى است فانى شده ، [ و ] فانى شونده [ است ] آن كس كه بر او است ، نيست خير در چيزى از توشه‌هاى آن جز تقوا و پرهيزگارى . ( 6 ) كسى كه كم گرداند از [ لذّات ] او ، بسيار گرداند از آنچه [ كه ] ايمن گرداند او را [ از اعمال صالحه ] ، و كسى كه بسيار گرداند از [ لذّات او ] بسيار گرداند از آنچه هلاك گرداند او را ، و زايل شود از زمان نزديك از او . ( 7 ) چندا از اعتماد كنند [ ه ] به او كه دردمند گردانيد او را ، و خداوند آرام دل وا او بدرستى [ كه ] بينداخت او را ، و خداوند بزرگى و جلالت بدرستى كه گردانيد او را حقير ، و خداوند تكبّر و عظمت بدرستى كه باز گردانيد او را [ به ] حقير [ بودن ] . ( 8 ) پادشاهى او گردنده ، و عيش او تيره شونده ، و آب خوش او تلخ و شور ، و شيرين او تلخ است ، و غذاء او زهرها است ، و
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 252 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6