تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
و قدموا من الآخرة على ما كانوا يوعدون . ( 15 ) فغير موصوف ما نزل بهم : اجتمعت عليه سكرة الموت و حسرة الفوت ، ففترت لها أطرافهم ، و تغيّرت لها ألوانهم ، ثمّ ازداد الموت فيهم ولوجا ، فحيل بين أحدهم و بين منطقه . ( 16 ) و إنهّ لبين أهله ينظر ببصره ، و يسمع بأذنه ، على صحّة من عقله ، و بقاء من لبهّ ، يفكّر فيم أفنى عمره ، و فيم أذهب دهره و يتذكّر أموالا جمعها ، أغمض في مطالبها ، و أخذ [ ها ] من مصرّحاتها و مشتبهاتها . ( 17 ) قد لزمته تبعات جمعها ، و أشرف على فراقها ، تبقى لمن وراءه ينعمون فيها ، و يتمتّعون بها ، فيكون المهنأ لغيره ، و العباء على ظهره . و المرء قد غلقت آنچه بودند ايشان كه ايمن شدند از آن - اشارت است به مرگ و آنچه پس مرگ واقع شود ، براى آنك غافل ايمن باشد از مرگ - و برسيدند از آخرت بر آنچه [ كه ] بودند ايشان [ را ] وعده مى دادند . ( 15 ) پس غير صفت كرده [ است ] آنچه فرو آمد به ايشان ، جمع شود بر او سختى جان كندن ، و پشيمانى فوت شدن ، پس ضعيف شود مر او را دست و پاى ايشان ، و متغيّر شود بر آن رنگ هاى ايشان ، پس زيادت شود مرگ در ايشان [ در ] در رفتن ، پس مانع شد ميان يكى [ از ] ايشان و ميان سخن گفتن او ( 16 ) و بدرستى كه او ميان اهل خود نظر كند به چشم خود ، و بشنود به گوش خود بر درستى از عقل او ، و باقى بودن از خرد او ، فكر و انديشه كند [ كه ] در چه چيز نيست شد عمر او ، و در چه چيز برفت روزگار او و با ياد آورد مال ها را كه گرد كرد آن را كه آسان فرا گرفت در جاى طلب آن ، و فرا گرفت آن را از وجه‌هاى معلومه و مشتبه بودن آن مال . ( 17 ) بدرستى كه لازم شد او را عقوبات و بزهء همهء آن ، و ديده و رشد بر جدائى آن مال ، باقى مى ماند براى آن كس كه در پس او ماند ، خوش عيش شوند در آن ، و برخوردارى گيرند بدان ، پس باشد خوشگوارى مر غير او را ، و بار گران بر پشت او ، و مرد