تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

108 - و من خطبة له عليه السلام

كلّ شيء خاشع له ، و كلّ شيء قائم به : غنى كلّ فقير ، و عزّ كلّ ذليل ، و قوّة كلّ ضعيف و مفزع كلّ ملهوف . ( 1 ) من تكلّم سمع نطقه ، و من سكت علم سرهّ ، و من عاش فعليه رزقه ، و من مات فإليه منقلبه . ( 2 ) لم تدركك العيون فتخبر عنك ، بل كنت قبل الواصفين من خلقك . ( 3 ) لم تخلق الخلق لوحشة ، و لا استعملتهم لمنفعة ، و لا يسبقك من طلبت ، و لا يفلتك من أخذت ، و لا ينقص سلطانك من عصاك ، و لا يزيد في ملكك من أطاعك ، و لا يردّ أمرك من سخط قضاءك ، و لا يستغني عنك من تولّى عن أمرك . ( 4 ) كلّ سرّ عندك علانية ، و كلّ غيب عندك شهادة . أنت الأبد 108 - [ و از خطبه‌هاى آن حضرت - عليه السلام - است ] هر چيزى فروتنى كننده است مر او را ، و همه چيزى قائم است به او - تعالى ، توانگرى هر درويشى ، و عزّت هر ذليلى ، و توانائى و قوّت هر ضعيفى ، و جاى پناه هر مخوف و اندوه رسيده‌اى . ( 1 ) هر كه سخن گفت شنيد سخن او را ، و هر كه خاموش شد دانست سرّ او را ، و هر كه زيست پس بر اوست روزى او ، و هر كه به مرد پس به اوست باز گرديدن او . ( 2 ) در نيافت تو را و در نيابد تو را چشم ها پس خبر دهد از تو ، بلكه تويى پيش [ از ] صفت گويندگان از خلق تو . ( 3 ) نيافريدى تو خلق را براى وحشت و خلوت ، و عمل نفرمودى ايشان را براى منفعت ، و در پيش نيفتد تو را هر كه طلب كرد [ ى ] تو [ او ] را ، و نجهد و دور نتواند رفت آن كس را كه فرا گيرى تو ، و نقصان نكند سلطانى تو را آن كس كه نا فرمانى كند تو را ، و زياده نكند در ملك تو آن كس كه فرمان بردارى كند تو را ، و رد نكند امر تو را آن كس كه خشم گيرد قضاء تو را ، و بى نياز نشود از تو آن كس كه پشت فرو كرد از امر تو . ( 4 ) همهء سرّ و پنهانى