الصّمغة . ( 10 ) فعند ذلك أخذ الباطل مآخذه ، و ركب الجهل مراكبه ، و عظمت الطّاغية ، و قلّت الدّاعية ، وصال الدّهر صيال السّبع العقور ، و هدر فنيق الباطل بعد كظوم ، و تواخى النّاس على الفجور ، و تهاجروا على الدّين ، و تحابّوا على الكذب ، و تباغضوا على الصّدق . ( 11 ) فإذا كان ذلك كان الولد غيظا ، و المطر قيظا ، و تفيض اللّئام فيضا ، و تغيض الكرام غيضا ، و كان أهل ذلك الزّمان ذئابا ، و سلاطينه سباعا ، و أوساطه أكّالا ، و فقراؤه أمواتا . ( 12 ) و غار الصّدق ، و فاض الكذب ، و استعملت المودّة باللّسان ، و تشاجر النّاس بالقلوب ، و صار الفسوق نسبا ، و العفاف عجبا ، و لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا . ( 13 ) صمغ . ( 10 ) پس به نزديك آن فرا گرفت [ با ] طل جاى فرا گرفتن خود ، و سوار شد جهل و نادانى [ بر ] مركب هاى خود ، و بزرگ شد فسق و عصيان ، و اندك شد نگهدارنده ، و حمله برد روزگار [ چون ] حمله بردن دد گزنده ، و آواز كرد گشن باطل پس از آرام گرفتن ، و موافقت نمايند مردمان بر دروغ و فسق ، و قطع كنند و وا برند بر دين ، و دوستى كنند بر دروغ ، و دشمن دارند بر راستى . ( 11 ) پس چون باشد آن ، باشد فرزند سبب خشم ، و باران در وقت تابستان ، و بسيار شوند ناكسان بسيار شدنى ، و اندك شوند بزرگان اندك شدنى ، و باشند اهل آن زمانه چون گرگان ، و سلطانان آن چون ددگان و شيران ، و ميانه مردمان [ آن زمان طعمههاى ] خورندگان باشند ، و درويشان ايشان . ( 12 ) و كم گشت راستى ، و بسيار شد دروغ ، و استعمال كردهاند دوستى را به زبان ، و مخالفت نمايند با مردمان به ، و گشت فسوق نسبى ، و عفّت و پاكدامنى عجب ، و در پوشيدند اسلام را چون پوشيدن پوستين باز گرديده . ( 13 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٣٩