تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
كالأنعام السّائمة ، و الصّخور القاسية . قد انجابت السّرائر لأهل البصائر ، و وضحت محجّة الحقّ لخابطها ، و أسفرت السّاعة عن وجهها ، و ظهرت العلامة لمتوسّمها . ( 5 ) ما لي أراكم أشباحا بلا أرواح ، و أرواحا بلا أشباح ، و نسّاكا بلا صلاح ، و تجّارا بلا أرباح ، و أيقاظا نوّما ، و شهودا غيّبا ، و ناظرة عميا ، و سامعة صمّا و ناطقة بكما ( 6 ) راية ضلالة قد قامت على قطبها ، و تفرّقت بشعبها ، تكيلكم بصاعها ، و تخبطكم بباعها . قائدها خارج من الملّة ، قائم على الضّلّة . ( 7 ) پس ايشان در آن مواضع غفلت همچو چهار پاى چرا كننده ، و سنگ هاى سخت ، بدرستى كه وا شد و ظاهر [ شد ] سرّها براى اهل بينائى ها ، و روشن شد راه روشن حق براى پا كوبندهء آن ، و ظاهر شد و وا شد قيامت [ با پرده برداشتن ] از روى آن ، و ظاهر شد علامت و نشانهء [ قيامت ] مر نشان كننده [ و در يابندهء ] آن را . ( 5 ) چيست مرا كه مى بينم شما را كالبدها [ ى ] بى جان ها ، و جان ها [ ى ] بى كالبدها ، و عبادت كنندگان بى صلاح ، و بازرگانان ، و بيداران خفتگان ، و حاضران غايبان ، و نگرندگان كوران ، و شنوندگان كران ، و سخن گويندگان گنگان ( 6 ) رايت گمراهى بدرستى كه برخاست بر ستون خود ، و جدا شد به شاخه‌هاى خود ، و مى پيمايد به شما به پيمانهء خود ، و مى كوبد شما را به بازوى خود ، سرهنگ آن ضلالت - معاويه - بيرون شوندهء از دين ، استاده بر گمراهى . ( 7 ) پس