تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
يحلسهم إلّا الخوف . ( 8 ) فعند ذلك تودّ قريش - بالدّنيا و ما فيها - لو يرونني مقاما واحدا ، و لو قدر جزر جزور ، لأقبل منهم ما أطلب اليوم بعضه فلا يعطوننيه ( 9 )

93 - و من خطبة له عليه السلام

فتبارك اللّه الّذي لا يبلغه بعد الهمم ، و لا يناله حدس الفطن ، الأوّل الّذي لا غاية له فينتهي ، و الاخر الّذي لا امد له فينقضي . ( 1 ) را جز شمشير ، و در نپوشد ايشان را پلاس جز خوف و ترس . ( 8 ) پس به نزديك آن ، دوست دارد قريش [ كه بدهد ] دنيا و آنچه در او است اگر ببينند مرا به يك مقام ، و اگر قدر كشتن شتر كرهّ [ باشد ] ، تا قبول كنم از ايشان آنچه طلب مى كنم امروز بعضى آن را پس نمى دهند مرا آن . ( 9 ) 93 - [ و از خطبه‌هاى آن حضرت - عليه السلام - است ] پس بزرگوار است خدا آنك نرسد به او دورى همتّ ها ، و در نيابد او را گمان و تخمين باريك بينى ها ، او است اوّل آنك نيست غايت مر او را تا به نهايت رسد ، و او است آخر آنك نيست مدّت و غايت مر او را تا منقضى شود . ( 1 )