له على معرفته ، و ظهرت فى البدائع الّتي أحدثها آثار صنيعته ، و أعلام حكمته ، فصار كلّ ما خلق حجّة له و دليلا عليه ، و إن كان خلقا صامتا ، فحجتّه بالتّدبير ناطقة ، و دلالته على المبدع قائمة . ( 16 ) فأشهد أنّ من شبّهك بتباين أعضاء خلقك ، و تلاحم حقاق مفاصلهم المحتجبة لتدبير حكمتك ، لم يعقد غيب ضميره على معرفتك ، و لم يباشر قلبه اليقين بأنهّ لا ندّ لك ، و كأنهّ لم يسمع تبرّؤ التّابعين من المتبوعين إذ يقولون : « تاللهّ إن كنّا لفي ضلال مبين . إذ نسوّيكم بربّ العالمين » ( 17 ) كذب العادلون بك ، إذ شبّهوك بأصنامهم ، نشانههاى صنعت هاى او ، و نشانههاى حكمت او ، پس گشت همهء آنچه بيافريد حجّت مر او را ، و دليل بر آن ، و اگر چه بود آفريده [ اى ] بى نطق ، پس حجّت او به تدبير حق تعالى سخن گوينده [ است ] ، و دلالت [ او ] بر نو آفرينندهء خالق قائم . ( 16 ) پس گواهى مى دهم بدرستى كه هر كس كه ماننده مىكند تو را به جدا شدن عضوها [ ى ] خلق تو ، و در هم شد [ ن ] مفصل بندگاههاى ايشان كه فرا پوشيده است براى تدبير حكمت تو ، بسته نشد غيب انديشهء [ او ] بر معرفت تو ، و نياميخت به دل او يقين به آنك مثل نيست تو را ، و گوئى كه او نشنيد [ ه است داستان ] بيزار شدن پس روى كنندگان از پس روى كردگان [ در قيامت ] ، چون مى گويند [ آنان ] : به حقّ خدا بدرستى كه بوديم ما در گمراهى هويدا ، چون برابر مى كرديم ما شما را به پروردگار عالميان . ( 17 ) دروغ گفتند بر گردندگان از تو ، چو [ ن ]
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٧٦