تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
فاستشعر الحزن ، و تجلبب الخوف ( 1 ) فزهر مصباح الهدى في قلبه ، و أعدّ القرى ليومه النّازل به ، فقرّب على نفسه البعيد ، و هوّن الشّديد . ( 2 ) نظر فأبصر ، و ذكر فاستكثر ، و ارتوى من عذب فرات سهّلت له موارده ، فشرب نهلا ، و سلك [ سبيلا ] جددا . ( 3 ) قد خلع سرابيل الشّهوات ، و تخلّى من الهموم ، إلّا همّا واحدا انفرد به ، فخرج من صفة العمى ، و مشاركة أهل الهوى ، و صار من مفاتيح أبواب الهدى ، و مغاليق أبواب الرّدى . ( 4 ) قد أبصر طريقه ، و سلك سبيله ، و عرف مناره ، و قطع غماره ، و استمسك من العرى به الطاف بر ادب نفس او ، پس شعار خود فرو گيرد اندوه را ، و چادر خود سازد ترس را . ( 1 ) پس روشن شود چراغ علم و يقين و راه حق در دل او ، و بساخت مهمانى براى روز خود [ كه ] فرو آينده [ است ] به او : پس نزديك گردانيد بر نفس خود دور را ، و آسان گردانيد سخت و دشوارى دنيا را . ( 2 ) نظر كرد پس بينا شد ، و ياد كرد خدا را پس بسيار خواست ، و سيراب شد از آب خوش خوشگوار - يعنى علم نافع - آسان گردانيده شد مر او را آبشخورها پس بياشاميد اوّل شربت ، و برفت راه روشن . ( 3 ) بدرستى كه ور كند پيراهن هاى آرزوها را ، و خالى شد از غم ها و غصهّ‌ها الّا يك غصهّ - يعنى غصهّء معاد - كه تنها گشت به او ، پس بيرون شد از صفت نابينايى و انبازى كردن با اهل هوى ، و گشت از كليدهاى درهاى راه راست ، و جاى بندهاى درهاى هلاكت . ( 4 ) بدرستى كه بديد راه خود را ، و بسپرد راه خود را ، و بشناخت علامت ها و نشان خود را ، و قطع كرد سختى و گرداب خود را ، و چنگ در زد از