تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بلزومه . و هو شاطى ء الفرات ، و يقال ذلك أيضا لشاطئ البحر ، و أصله ما استوى من الأرض . و يعني بالنطفة ماء الفرات ، و هو من غريب العبارات و عجيبها .

49 - و من خطبة له عليه السلام

الحمد للهّ الّذي بطن خفيّات الأمور ، و دلّت عليه أعلام الظّهور ، و امتنع على عين البصير . ( 1 ) فلا عين من لم يره تنكره ، و لا قلب من أثبته يبصره : سبق في العلوّ فلا شيء أعلى منه ، و قرب في الدّنوّ فلا شيء أقرب منه . ( 2 ) فلا استعلاؤه باعده عن شيء من خلقه ، و لا قربه ساواهم في المكان به . ( 3 ) لم يطلع العقول على تحديد صفته ، امر كرد ايشان را به ملازم بودن او ، و آن كنارهء فرات است . و گويند مر اين [ ملطاط ] را نيز مر جانب دريا [ را ] ، و اصل او آنچه يكسان باشد از زمين . و مى خواهد به [ كلمهء ] نطفه آب فرات را و آن از عبارات غريب و عجايب است . 49 - [ و از خطبه‌هاى آن حضرت - عليه السلام - است ] شكر و سپاس مر خداى را آنكه مطّلع است پنهانى كارها ، و روشن است بر او دلايل ظاهر شدن مخلوقات ، و ممتنع است [ او ] بر در يافتن چشم بينا . ( 1 ) پس [ نه ] چشم آن كس كه نبيند او را انكار كند او را ، و نه دل آن كس كه ثابت گرداند [ وجود ] او را بيند او [ را ] . سابق گشت در بلندى و وجود ، پس نيست چيزى بلندتر از او ، و نزديك است به نيكويى در نزديك شدن ، نيست چيزى نزديك تر از او . ( 2 ) پس نيست بلندى و رفعت او از مكان و جهت [ كه ] دور گردد از چيزى از خلق ، و نه نزديكى او يكسان گرداند خلق را در جاى گاه به او . ( 3 ) ديده ور نگردانيد عقل ها را بر حد بديد كردن صفت [ او ] ، و باز نداشت عقول را از واجبى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 94 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6