المساءة ، فما يدرك بكم ثار ، و لا يبلغ بكم مرام . ( 2 ) دعوتكم إلى نصر إخوانكم فجر جرتم جرجرة الجمل الأسرّ ، و تثاقلتم تثاقل النّضو الأدبر ، ثمّ خرج إليّ منكم جنيد متذائب ضعيف « كأنّما يساقون إلى الموت و هم ينظرون » . ( 3 ) قوله « متذائب » أي مضطرب ، من قولهم : تذاءبت الريح ، أي اضطرب هبوبها .
و منه سمىّ الذئب لاضطراب مشيته .
40 - و من كلام له عليه السلام فى معنى الخوارج لما سمع عليه السلام قولهم « لا حكم إلا لله »
قال عليه السّلام : كلمة حقّ يراد بها باطل نعم إنهّ لا حكم إلّا روشن شود كارها از سرانجام هاى اندوه ، پس در نيابند به شما كينه خواهى ، و نرسد به نصرت شما مقصودى . ( 2 ) بخواندم شما را وا يارى كردن برادران شما ، پس بانگ كرديد شما بانگ كردن شتر نر سينه ريش ، و عيب و گرانى كرديد شما چون گرانى كردن شتر نر از پشت ريش ، پس بيرون آمد به من از شما لشكر اندكى اضطراب كننده ، سست و بى قوّت ، گوييا كه ايشان را مى رانند وا مرگ و ايشان مى نگرند . ( 3 ) گفت او : « سخت جنبان شونده » ، [ يعنى ] به هم كوبنده از عجز ، از گفتار ايشان [ است ] : « سخت جستن باد » ، يعنى سخت باشد جستن آن باد ، و از اين بود كه نام نهادهاند گرگ را ، براى سخت رفتن او .
40 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] در معنى خوارج ، آن گاه كه شنيد ، عليه السّلام ، گفتار ايشان كه گفتهاند : « نيست حكم و فرمان جز خداى را » ، گفت ، عليه السّلام : سخنى حقّ است [ كه ] مى خواهند به او باطل [ را ] ، آرى راست است قول ايشان : كه نيست