أحال الأشياء لأوقاتها ، و لأم بين مختلفاتها ، و غرّز غرائزها ، و ألزمها أشباحها . ( 6 ) عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ، عارفا بقرائنها و أحنائها ثمّ أنشأ - سبحانه و تعالى - فتق الأجواء ، و شقّ الأرجاء ، و سكائك الهواء ، فأجرى فيها ماء متلاطما تياّره ، متراكما زخاّره . حمله على متن الرّيح العاصفة ، و الزّعزع القاصفة . ( 7 ) فأمرها بردهّ ، و سلّطها على شدّه ، و قرنها إلى حدهّ . الهواء من تحتها فتيق ، و الماء من فوقها دفيق . ثمّ أنشأ سبحانه ريحا اعتقم مهبّها ، و أدام مربّها ، و أعصف مجراها ، و أبعد منشأها ( 8 ) ، فأمرها بتصفيق الماء الزّخّار ، و إثارة موج البحار ، فمخضته مخض السّقاء ، و عصفت به عصفها بالفضاء . تردّ أولّه إلى آخره ، كرد چيزها را مر وقت هاى او را ، و جمع آورد ميان مختلف هاى آن ، و بديد كرد بديد كردههاى آن را ، و لازم گردانيد آن را كالبدهاى آن را . ( 6 ) داننده [ است ] به آن [ اشياء ] پيش از ابتدا كردن آن ، گرد در آينده به حدّهاى آن و نهايت آن ، شناسنده [ است ] به پيوستههاى آن [ اشياء ] و جوانب آن ، پس ابتدا كرد او تعالى گشودن ميان آسمان ها را ، و شكافتن كنارهها و اطراف هوا را ، پس روان كرد در آن آبى به هم كوبنده موج او ، بر هم نشسته موج [ او ] ، برداشت او را بر پشت باد سخت [ و جنبانندهء شكننده ] .
( 7 ) پس بفرمود آن [ باد ] را به باز گردانيدن [ آب ] ، و بر گماشت آن را بر سخت گردانيدن آب ، و وابست آن [ باد ] را وا حدّ او ، هوا از زير آن گشاده ، و آب از بالاى آن جهنده ، پس ابتداء كرد او تعالى بادى ديگر [ را و ] سخت گردانيد جاى جستن آن را ، و هميشه گردانيد ترتيب آن را ، و زود گردانيد روانه شدن آن را ، و دور گردانيد جاى ابتداء آن را . ( 8 ) پس بفرمود او را به هم زدن آب موج زنند [ ه ] ، و انگيختن آشوب درياها ، پس مى جنبانيد او را چون جنبانيدن مشك ، و سخت
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 4
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤