أشار إليه فقد حدهّ ، و من حدهّ فقد عدهّ ، و من قال « فيم » فقد ضمنّه ، و من قال « علام » فقد أخلى منه . ( 3 ) كائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم ، مع كلّ شيء لا بمقارنة ، و غير كلّ شيء لا بمزايلة ، فاعل لا بمعنى الحركات و الآلات ، بصير إذ لا منظور إليه من خلقه ، متوحّد إذ لا سكن يستأنس به و لا يستوحش لفقده . ( 4 ) أنشأ الخلق إنشاء ، و ابتدأه ابتداء ، بلا رويّة أجالها ، و لا تجربة استفادها ، و لا حركة أحدثها ، و لا همامة نفّس اضطرب فيها ( 5 ) حدّ بديد كرده باشد او را ، و هر كه حدّ بديد كند او را ، بدرستى كه شمرده كرده باشد او را ، و هر [ كه ] گويد : در چه چيز است او بدرستى كه در اندرون چيزى آورده باشد او را ، و هر كه گويد : بر چه چيز است او بدرستى كه خالى كرده باشد از او چيزهاى ديگر را . ( 3 ) باشنده است نه از بديد آمده ، موجود است نه از نبودن ، واهمه چيز است نه به پيوستگى بل به احاطهء علم ، و نه واهر چيز است نه به زايل شدن و دورى ، كننده است نه بمعنى حركت ها و [ به سبب ] و آلت ها ، بينا است [ به اشياء ] ، [ براى ] آن كه نبود هيچ چيزى [ از آنچه آفريده ] از خلق او ، يگانه است ، چون [ با كسى ] آرام نگرفته بود كه انس گيرد به او و مستوحش نباشد مر نايافتن او را .
( 4 ) ابتدا كرد خلقان را و بيافريد ابتدا كردنى و آفريدنى ، و ابتدا كرد او را ابتدا كردنى بى انديشه كه جولان داده باشد آن را ، و نه آزمايشى كه فايده گرفته باشد از آن ، و نه حركتى كه بديد آورده باشد آن را ، و نه تردّد نفسى كه جنبان شده باشد در آن . ( 5 ) حواله
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 3
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣