فصل هفتم در پديد كردن احوال مردم پس از مرگ ، و روشن گردانيدن آفرينش دومين كه آن را « آخرت » خوانند
بدان كه : نه همهء لذتها حسى است ، بلكه لذتى هست كه نه حسى است ، و هيچ نزديكى به لذت حسى ندارد ، و بدان قياس نتوان كرد . و نيز نه همهء رنجها حسى است .
و لذت ، يا خود ، نفس دريافت چيزى موافق است [ 15 ] يا حالتى است كه مر دريابندهء موافق را ، به دريافت موافق حاصل آيد . و موافق هر چيز را چيزى بود كه داخل باشد در تمام كردن جوهر ؛ يا مؤثر باشد در تمام كردن فعل خاص كه وى را است . مثلا موافق حسى ، آن چيز است كه تمامكنندهء جوهر او است ، يا تمامكنندهء فعل خاص او است .
چنان كه موافق قوّت چشيدن ، دريافت طعمهاى خوش است ، به اضافت با وى . و موافق قوت خشم ، كه فعل خاص مر وى را طلب ظفر است ، و حصول ظفر است . و همچنين قوت شهوت و تخيل و فكر ، هر يكى را چيزى هست كه موافق او آن است ، و آنچه مقابل آن چيز است ، به قياس با وى ، رنج و ألم است ؛ چون مغلوب بودن مر قوت خشم را .
و اگر نه سخن در اين باب درازاى داشتى ، بيان كردمى . و آنچه اينجا به سبيل اجمال بيان مىكنيم آن است كه : هر قوت درّاكه كه غرض از بودن وى فعلى خاص است ، يا چيزى كه نه فعل بود ، آن چيز كه وى را بدان غرض رساند ، وى را موافق و ملايم باشد ، و به قياس با وى لذت بود .
مثلا مر قوت چشيدن را شيرينى ، و قوت شنوايى را آواز معتدل در ثقل و خفّت بايد ، تا وى را از حد بيرون تفرقه نكند ، و نيز از حد بيرون جمع نكند . و همچنين قوت بسودن را بساييدن