تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و هر چه جسمانى است جز به تقليد و سماع از صاحب شرع معلوم نشود . اما اين ديگر قسم فرع معرفت حقيقت روح است ، و بدانستن وى [ را ] راهى است از طريق بصيرت و مشاهدت باطن . و بدين كسى رسد كه از وطن خويش مفارقت كند ، و آنجا كه مولد و مسقط رأس وى بود بنايستد ، و سفر راه دين فرا پيش گيرد . و بدين وطن ، نه شهر و نه خانه مىخواهيم « 1 » - كه آن وطن قالب است ، و سفر قالب را قدر نباشد - و لكن آن روح « 2 » كه حقيقت و سر آدمى است ، وى را قرارگاهى است كه از آنجا پديد آمده است ، و وطن وى آنجاست و از اينجا وى را سفرى است ، و وى را در راه منازل است و هر منزلى عالمى است ديگر . اول منزل وى محسوسات است ، آنگه متخيلات ، آنگه موهومات ، آنگه معقولات كه منزل چهارم وى است ؛ و از حقيقت خود در اين عالم چهارم خبر يابد ، و پيش از اين خبر ندارد . منزل اول و اين عالمها به مثالى فهم توان كرد . و اين آن است كه آدمى تا در عالم محسوسات بود ، درجهء وى چون درجهء فراشه « 3 » بود كه خويشتن را بر چراغ مىزند ، كه وى را حس چشم هست و لكن خيال و حفظ نيست ؛ كه وى از ظلمت بگريزد و روزن طلب كند ، پندارد كه چراغ روزن است و خويشتن به روزن همىزتد . چون درد آتش بيابد آن درد در حفظ وى بنماند و در خيال وى بنايستد ، كه وى را خيال و حفظ نيست و بدان درجه نرسيده است . از آن سبب دگر بار خويشتن بر چراغ مىزند تا هلاك شود . و اگر وى را قوت خيال و حفظ متخيلات بودى ، چون يك راه دردناك گشتى معاودت نكردى ، كه حيوانات ديگر را يك راه بزنند ، آنگاه چون چوب بينند بگريزند ، كه خيال آن در حفظ ايشان بمانده باشد . پس محسوسات منزل اول است . اما منزل دوم متخيلات است . و تا آدمى در اين درجه بود با بهيمه برابر بود : تا از چيزى رنجور نشود ، نداند كه از وى ببايد گريخت ؛ لكن چون يك بار رنجور شود بداند و ديگر بار بگريزد . منزل سوم موهومات است . چون بدين درجه رسيده بود ، با گوسفند و اسب برابر باشد ، كه از رنج ناديده بگريزد و بداند كه دشمن است و رنج خواهد بودن ؛ كه گوسفند كه هرگز گرگ نديده باشد و اسب كه هرگز شير نديده بود ، چون گرگ و شير را ببينند ، بگريزند و بدانند كه دشمن است ، اگرچه از گاو و پيل و اشتر - كه به شكل عظيمتر آيد - نگريزند و اين ديدارى است كه در
هامش
( 1 ) . مراد ما از اين وطن ، شهر و خانه نيست . ( 2 ) . و لكن آن روح را مىخواهيم . . . آن روح مراد ماست . . . ( 3 ) . پروانه .