تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه رساله اضحويه ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بر وى متمكن شود ، درد آن را نهايت نباشد . و اگر نه آنستى كه دلها اندر اين عالم بيمار شود پيش از مرگ ، همچنين در دنيا نابينايى بيافتى « 1 » . و ليكن چنان كه دست و پا تاسيده شود و خدرى در وى پديد آيد تا اگر آتش به وى رسد در حال بنداند چون آن خدر از وى برود و در آتش بود به يك راه دردى عظيم بيابد ، همچنين دلها در دنيا تاسيده باشد و اين خدر به مرگ بشود و به يك راه اين آتش از ميان جان برآيد . و اين از جاى ديگر نيايد - كه خود با خود برده باشد - و در درون دل وى بود ؛ و لكن چون علم اليقين نداشت وى را نديد ، تا اكنون كه عين اليقين شد بدانست .
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ
« 2 » . اين بود . و سبب آنكه شريعت دوزخ و بهشت جسمانى را شرح و صفت بيش كرد ، آن بود كه آن « 3 » همه خلق بشناسند و فهم كنند . و اما اين سخن فرا هر كه بگويى آن را حقير داند ، و صعبى « 4 » و عظمت آن درنيابد . چنان كه اگر كودك را گويى : « چيزى بياموز ، كه اگر نياموزى ولايت و رياست پدر تو بر تو نماند و از آن سعادت دور مانى » اين خود فهم نكند ، و اندر دل وى اين عظيم نيايد . اما اگر گويى : « استاد گوش تو بمالد . » از اين بترسد ، كه اين فهم كند . و چنان كه گوشمال استاد حق است و آتش بازماندن از رياست پدر حق است كودكى را كه ادب نياموزد ، همچنين دوزخ جسمانى حق است و آتش محروم ماندن از جمال حضرت الهيت حق است . و دوزخ جسمانى در پيش دوزخ محروم ماندن چون گوشمالى بيش نيست در جنب بازماندن از ولايت و رياست .

منازل سير و سفر روح در دنيا

همانا كه گويى كه : اين شرح و اين تفصيل به خلاف آن است كه همهء علما مىگويند و در كتب آورده‌اند ، كه ايشان گفته‌اند كه اين كارها جز به تقليد و سماع نتوان دانست و بصيرت را اندر اين راه نيست . بدان كه عذر ايشان از پيش ياد كرده آمد كه چيست . و اين سخن مخالف آن نيست ؛ كه هر چه ايشان گفته‌اند - در شرح آخرت - درست است ؛ و لكن از شرح محسوسات بيرون نشده‌اند و روحانيات را يا ندانسته‌اند يا آنكه بدانسته‌اند و شرح نكرده‌اند ؛ كه بيشتر خلق درنيابند .
هامش
( 1 ) . نابينايى ( عدم معرفت خدا ) را همچنين ( همراه با درد بىنهايت ) مىيافت . ( 2 ) . ( قرآن . 102 / 5 و 6 ) ، اگر شما مىدانيد دانستنى بيگمان [ مشغول ندارد شما را نبرد كردن با يكديگر به انبوهى ] براستى كه شما آتش دوزخ خواهيد ديد . ( 3 ) . كه آن را ( دوزخ و بهشت جسمانى را ) . ( 4 ) . صعبى ( « ى » مصدرى ) ، صعوبت .