مرگ - نه روحانى و نه جسمانى » ، اين كس را مزاج تباه شده باشد و از وى نوميد بايد شد ، كه وى از آن قوم است كه ايزد - تعالى - در حقّ ايشان گفت :
وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً
« 1 » . و اگر گويد : « محال بودن اين مرا ضرورى نيست - كه اين ممكن است و لكن بعيد است - و چون اين حال مرا به حقيقت معلوم نيست ، به گمانى ضعيف چرا خويشتن همه عمر در حجر تقوى كنم و از لذت بازايستم » ، با وى گوييم كه « اكنون كه بدين مقدار اقرار دادى بر تو واجب شد به حكم عقل كه راه شرع فراپيش گيرى ، كه خطر چون عظيم بود به گمان ضعيف ، از وى بگريزند . چه اگر تو قصد طعامى كنى كه بخورى و كسى گويد « مارى دهان فرا اين طعام كرده است » تو دست بازكشى ، اگرچه گمان آن بود كه وى دروغ مىگويد و براى آن مىگويد تا وى بخورد ، و لكن چون ممكن بود كه راست گويد ، با خويشتن گويى : « اگر نخورم رنج اين گرسنگى سهل است ، و اگر بخورم نبايد « 2 » كه وى راست مىگويد ، و من هلاك شوم . » و همچنين اگر بيمار شوى و در خطر باشى ، و تعويذشناسى گويد : « يك درم سيم بده تا تو را تعويذى كنم بر كاغذى و نقشى بر آن كاغذ كنم كه تو بهتر شوى » ، هر چند كه ظنّ غالب تو آن بود كه نقش با تندرستى هيچ تعلّق ندارد ، و لكن گويى : « باشد كه راست مىگويد ، و به ترك يك درم به گفتن سهل است . » و اگر منجّم گويد تو را كه « چون ماه به فلان جاى رسد ، فلان داروى تلخ بخور تا بهتر شوى » آن رنج بكشى به قول وى ، گويى : « باشد كه راست مىگويد ، و اگر دروغ مىگويد آن رنج سهل است . ، » پس نزديك هيچ عاقل قول صد و بيست و چهار هزار پيغامبر و اتفاق جمله بزرگان عالم ، چون اوليا و حكما ، كمتر از قول منجّمى و تعويذ نويسى و طبيبى ترسا نباشد كه به قول وى رنج اندك بر خويشتن نهد تا از آن رنج كه عظيمتر بود برهد ، و باشد كه خلاصى يابد . و رنج و زيان كه اندك گردد به اضافت « 3 » گردد : چون كسى كه حساب برگيرد كه عمر دنيا چند است و از ابد كه آن را اول نيست و به نسبت با ازل كه آن را آخر نيست چند يك است ، داند كه اين رنج كشيدن اندك باشد در جنب آن خطر عظيم ؛ كه « 4 » با خويشتن گويد كه « اگر ايشان راست مىگويند و من اندر چنان عذابى بمانم چه كنم ، و مرا اين راحت دنيا - كه روزى چند است كه بگذشته باشد - چه سود كند ؟ و ممكن باشد كه راست مىگويند . »
هامش
( 1 ) . ( قرآن ، 18 / 57 ) ، و اگر ايشان را با راست راهى خوانى ، راه نيابند ايشان هرگز .
( 2 ) . نبايد . . . ، مبادا ، نكند . . .
( 3 ) . به اضافت ، به طور نسبى .
( 4 ) . كه ، زيرا كه .